
من ديگر نميتوانم بيش از اين تحمل كنم. سرقت، رستگاري است، آپارتايد، آزادي است، فعالان صلح، تروريست هستند، قاتل، خودپدافند است. سرقت ادبي، قانوني است. فلسطينيان، اهل اردن هستند، ضميمه سازي، نجات است. پاياني براي اين تناقضات وجود ندارد. فرويد قول داد كه عقلانيت در نفس غريزي حكمراني كند اما وي هرگز با بنيامين نتانياهو ملاقاتي نداشته است. اين فرد [نتانياهو] ميگويد كه گاندي، پنجه بوكس را اختراع كرد...
بنيامين، براي جلسه بعدازظهرش ساعت 15:00 آمد. در ساعت 16:00 وي از رفتن امتناع كرد و مدعي شد كه خانه من براي اوست. سپس او مرا در طول شب در زيرزمين زنداني كرد در حاليكه با دوستان خود در طبقه بالا به خوشگذراني گذراند. وقتي تلاش كردم تا فرار كنم، مرا تروريست خطاب كرد و به من دستبند زد. من از او خواستار بخشش شدم اما او به من گفت كه هرگز نميتواند به كسي كه وجود خارجي ندارد و هرگز وجود نداشته است، چنين لطفي كند.
موشه ياتوم؛ روانپزشك برجسته اسرائيلی و روانپزشک مخصوص بنیامین نتانیاهو
در همین زمینه بخوانید: روانپزشک نتانیاهو خودکشی کرد.
هانس جواکیم مورگنتا را پدر علم سیاست خارجی در نیمه دوم قرن بیستم خوانده اند. او که به عنوان اولین نظریه پرداز منسجم روابط بین الملل مطرح شده است، معتقد است که اهداف سیاست خارجی باید بر اساس منافع ملی تعریف شوند و منافع ملی بر حسب قدرت تعریف می شود.
متن زیر بخشی از کتاب مشهور او بنام "سیاست میان ملت ها" می باشد (این کتاب به فارسی ترجمه شده است + ) و خود دلیلی است بر اینکه "توطئه"، "توهم" نیست.
![]()
« منظور ما از امپریالیسم فرهنگی، ظریف ترین نوع سیاست امپریالیستی است. اگر این امر به موفقیت برسد، مطلوب ترین نوع سیاست امپریالیستی نیز محسوب می شود. هدف آن، تصرف ارضی یا کنترل حیات اقتصادی نیست. امپریالیسم فرهنگی تلاش دارد تا در ذهن انسان به عنوان ابزاری برای تغییر روابط قدرت میان دو (یا چند) دولت غلبه نماید و آن را کنترل کند. اگر بتوان تصور کرد که فرهنگ یا بطور خاص، ایدئولوژِی سیاسی کشوری (همانند واحدهای غربی) با همه اهداف انضمامی امپریالیستی خود ذهن شهروندان برخی دیگر کشورها(همانند جهان اسلام) را تسخیر نماید، در این شرایط جهان غرب خواهد توانست به موفقیت کامل تری برسد و بیش از هر فاتح نظامی یا ارباب اقتصادی، زمینه باثباتی برای تفوق خود ایجاد کند... البته امپریالیسم فرهنگی به تنهایی به پیروزی کامل نمی رسد که سایر روش های امپریالیستی را غیرضروری سازد. نقش امپریالیسم فرهنگی در دوران نوین، مکمل سایر روش هاست. »

پروستانتیزم آمریکایی به وجود تضاد سیاسی میان خیر و شر، حق و ناحق اعتقاد دارد. آمریکایی ها معتقدند که تحت هر شرایطی، رهنمون های کلی مطلق و روشنی در مورد خیر و شر وجود دارد... آمریکایی ها دائما بر وجود شکاف میان استاندارد های مطلقی که باید بر رفتار افراد و ماهیت جامعه شان حاکم باشد، تاکید می کنند.
ساموئل هانتینگتون
چالش های هویت در آمریکا
در اسلام حکومت بر پایه استبداد که رای و خواسته های شخصی یک نفر است پایه گذاری نشده است... همه آنچه در حکومت و اجزا و لوازم آن اجرا می شود حتی اطاعت از حاکمان باید بر طبق قانون الهی باشد... اختیار حاکم در موضوعات حکومتی هم باید بر طبق مصالح مسلمانان و مردم باشد. و این استبداد به رای نیست، بلکه بر طبق مصلحت است. پس رای حاکم مانند رفتار او تابع مصالح است.
کتاب البیع- ج2- ص 461
در حالی که در سال های دهه 1960 میلادی (دهه 1340 شمسی) لحن غالب راجع به «زوال و افول دین» بود، در این اواخر و در سالهای 1990 میلادی (دهه 1370 شمسی) بیشتر روی «بازگشت دینداری» تاکید می شود. آیا این دلیلی بر تحقیر تئوری های سکولار یا دنیوی سازی که تاکنون این همه ستایش می شد نیست؟
ژان پل ویلم ؛ جامعه شناسی ادیان

راس ساعت 12 روز 22سپتامبر 1980(31 شهریور 1359) صد و نود و دو فروند هواپیمای جنگنده نیروی هوایی عراق، به طرف اهدافشان در خاک ایران به پرواز در آمدند. در همین لحظه فرمانده کل قوا، صدام حسین در حالی که چفیه قرمز رنگ به سر داشت و نوار فشنگ به دور کمر خود بسته بود، بی آنکه درجات نظامی اش را نصب کرده باشد، وارد اتاق عملیات شد.
«عدنان خیرالله» وزیر دفاع بعه او چنین گفت:«سرور من! جوانها 20 دقیقه قبل به پرواز درآمدند.»
صدام به او پاسخ داد:«تا نیم ساعت دیگر کمر ایران خواهد شکست.»
وفیق سامرایی(مسئول بخش ایران در استخبارات عراق)
استدلال امام خمینی(ره) به منظور اثبات عقلی مقوله ولایت فقیه یک استدلال دوگانه است. امام ابتدا درباره اصل تشکیل حکومت اسلامی بحث می کند و در قدم بعدی استدلال می کند که در راس این حکومت باید فقیه عادل توانا(فرد عالم به قوانین اسلام و عادل و دارای قوه مدیریت امور) قرار گیرد.
« احکام الهی، چه احکام مربوط به امور مالی و اقتصادی، چه احکام سیاسی و چه احکام مربوط به حقوق٬ نسخ نشده است، بلکه تا روز قیامت باقی است. صرف باقی بودن این احکام، ضرورت حکومت و ولایتی که فرمانروایی قانون الهی و ضمانت اجرای آن را تضمین کند لازم دارد. اجرای احکام خدا ممکن نیست مگر به تشکیل حکومت؛ وگرنه هرج و مرج می شود. به علاوه حفظ نظام از واجبات اکید است و اختلال در امور مسلمانان نامطلوب. آنچه آن واجب را بر پای می دارد و این اختلال را از بین می برد همانا داشتن والی و حکومت است. از این گذشته، حفظ مرزهای مسلمانان از تهاجم و چیرگی دشمنان بر شهرهای آنان عقلا و شرعا واجب است که [این نیز] تنها از طریق تشکیل حکومت امکان پذیر است.
همه آنچه گفتیم از جمله واضح ترین نیازهای مسلمانان است و معقول نیست خداوند حکیم و خالق به آنها توجه نکرده باشد. بنابراین همان دلیلی که امامت[معصومان علیهم السلام] را اثبات می کند، ضرورت حکومت را در عصر غیبت صاحب الزمان(عج) هم اثبات می کند...» (کتاب البیع٬ ج۲ ٬ص ۴۶۱)
در متن فوق امام(ره) اشاره ای دارند به دلیلی که امامت معصومان (ع) را اثبات می کند. این دلیل بر اساس یک قاعده معروف فقهی استوار است که از آن به قاعده لطف نام برده می شود. متکلمان بوسیله این قاعده وجوب امامت را اثبات می کنند. امام خمینی(ره) همین دلیل را، وجوب عقلی بر نصب فقیه جامع الشرایط در زمان غیبت دانسته اند.
برای آشنایی بیشتر با قاعده لطف ببینید: + و +