دیوانه استروئیدی

من ديگر نمي‌توانم بيش از اين تحمل كنم. سرقت، رستگاري است، آپارتايد، آزادي است، فعالان صلح، تروريست‌ هستند، قاتل، خودپدافند است. سرقت ادبي، قانوني است. فلسطينيان، اهل اردن هستند، ضميمه سازي، نجات است. پاياني براي اين تناقضات وجود ندارد. فرويد قول داد كه عقلانيت در نفس غريزي حكمراني كند اما وي هرگز با بنيامين نتانياهو ملاقاتي نداشته است. اين فرد [نتانياهو] مي‌گويد كه گاندي، پنجه بوكس را اختراع كرد...

بنيامين، براي جلسه بعدازظهرش ساعت 15:00 آمد. در ساعت 16:00 وي از رفتن امتناع كرد و مدعي شد كه خانه من براي اوست. سپس او مرا در طول شب در زيرزمين زنداني كرد در حالي‌كه با دوستان خود در طبقه بالا به خوشگذراني گذراند. وقتي تلاش كردم تا فرار كنم، مرا تروريست خطاب كرد و به من دستبند زد. من از او خواستار بخشش شدم اما او به من گفت كه هرگز نمي‌تواند به كسي كه وجود خارجي ندارد و هرگز وجود نداشته است، چنين لطفي كند.

موشه ياتوم؛ روانپزشك برجسته اسرائيلی و روانپزشک مخصوص بنیامین نتانیاهو

در همین زمینه بخوانید: روانپزشک نتانیاهو خودکشی کرد.

پاشیدن شراب بر صورت زن مسلمان فلسطینی توسط جوان اسرائیلی

غير يهودى هرچند صالح و نيكوكار باشد، او را بايد كشت.... حرام است غير يهودى را نجات بدهيد، حتّى اگر در چاهى بيفتد بايد فورا سنگى بر در آن گذاشت!

از تعلیمات تلمود

نگاهي به صهيونيسم از درون صهيونيسم - بخش دوم(پایانی)

- تاريخچه‌ي نفوذ صهيونيسم در فلسطين

فلسطين در نظر يهوديان همان سرزمين موعودي است كه خداوند به بني اسراييل وعده داده است. يهوديان ساكن در اين منطقه بعد از ويراني اورشليم (بيت‌المقدس) در سال 70 ميلادي توسط روميان از فلسطين رانده شدند و درميان ملل ديگر به صورت اقليت زندگي مي‌كردند اما اين يهوديان همواره آرزوي بازگشت به "سرزمين موعود" را در سر داشتند.صدها سال بعد در قرن 19 ميلادي جريان‌هاي يهودستيزي در اروپا شدت گرفت و صهيونيسم بوجود آمد. بنيانگذار جنبش صهيونيسم كه همان تئودور هرتزل، روزنامه‌نگار اتريشي بوده است با نوشتن كتاب دولت يهود Juden State نظريه‌ي خود را به جامعه‌ي يهوديان عرضه كرد. او با طرح نظريه‌ي ايجاد دولت ملي يهودي درفلسطين خواستار دولتي سكولار در فلسطين بود و اين بر خلاف عقيده‌ي سنتي يهوديان مبني بر ايجاد دولت الهي در سرزمين موعود بود. اولين كنگره‌ي صهيونيست‌ها در بازل سوئيس در سال 1897 با هدف ايجاد يك دولت ملي در فلسطين تشكيل شد و اين هدف رسما در آن اعلام شد. مركز صهيونيسم و مقر هرتزل در وين قرار داشت و صهيونيست‌ها در اين زمان در ميان يهوديان در اقليت بودند. صهيونيست‌ها علي رغم تعداد اندك از سازماندهي قوي و حمايت مالي گسترده برخوردار بودند، روزنامه‌هاي آنان به بسياري از زبان‌هاي دنيا منتشر مي‌شد. تبليغات وسيع و زيركانه از شگرد‌هاي صهيونيست‌ها و از عوامل عمده‌ي موفقيت آنها محسوب مي‌شود. شكست انقلاب روسيه در سال 1905 و فشارهاي دولت تزاري باعث شد تا تعدادي از جوانان يهودي به فلسطين مهاجرت كنند. در سال 1914 حدود نود هزار يهودي در فلسطين ساكن بودند. در بحبوحه‌هاي جنگ اول جهاني، صهيونيسم رشد سريعي يافت و رهبري آن به يهوديان روسي تبار ساكن بريتانيا منتقل شد. در اين زمان حييم وايزمن، اولين رييس جمهور اسراييل، تلاش‌هاي گسترده‌اي انجام داد تا از دولت بريتانياي كبير تعهداتي در مورد ايجاد دولت ملي يهود در فلسطين بگيرد. سرانجام درسال 1917 م. وزير امور خارجه‌ي انگليس با صدور اعلاميه‌اي قول داد كه دولت انگليس از يهوديان براي ايجاد دولت يهودي در فلسطين حمايت خواهد كرد. با اين اعلاميه كه به اعلاميه‌ي بالفور مشهور است؛ اولين نطفه‌ي "اسراييل" بسته شد. جنگ عثماني‌ها و انگليس‌ها در واقع به نفع يهوديان صهيونيست تمام شد. بعد از جنگ امپراطوري عثماني از هم پاشيده و قيموميت فلسطين به انگليس واگذار شد و بدين ترتيب زمان براي تحقق وعده‌ي بالفور انگليس به يهوديان به تدريج فرا رسيد. تا ظهور هيتلر روند مهاجرت كند بود؛ اما فشاري كه نازي‌ها و يهودي‌ها وارد كردند روند مهاجرت را تسريع بخشيد. طي جنگ جهاني دوم صهيونيسم طرفداران بيشتري يافت، به خصوص يهوديان ثروتمند آمريكايي حمايت مالي گسترده‌اي از آن به عمل آوردند و به عمده‌ترين حاميان صهيونيسم مبدل شدند. صهيونيست‌ها با تشكيل يك سازمان تروريستي به نام "هاگانا" فضاي پرآشوب و فتنه آميزي را در فلسطين به وجود آورند. اعلام موجوديت اسراييل به سرعت بعد از صدور قطعنامه‌ي سازمان ملل در سال 1948 انجام گرفت و در پي آن اولين مرحله از جنگ‌هاي اعراب و اسراييل شروع شد.

اگر بخواهيم نگاهي به صهيونيسم از درون صهيونيسم بياندازيم، مي‌بينيم كه بسياري از نويسندگان مطرح و رهبران اين جنبش، خود از منتقدان اصلي آن هستند و بسياري از روايت‌هاي ذكر شده درباره‌ي وقايع اين جنبش را تكذيب مي‌كنند. در بسياري از اين نوشته‌ها نگراني‌هاي موجود مبني بر فروپاشي افسانه‌ي ساختگي اسراييل كه بر اساس اسطوره ‌سازي صهيونيسم و آزار رساني به يهوديان ساخته شده است، ملموس است.

ياعيل بازميلاد، يكي از نويسندگان مطرح اسراييلي در مقاله‌ي معروف خود در روزنامه‌ي معاريو مي‌نويسد: هميشه اين خواب و خيال مرا رنج مي‌دهد، بارها سعي كرده‌ام كه اين فكر را از سر بيرون برم اما هر بار با اتفاق جديدي روبرو مي‌شوم كه مرا به اين قناعت نفس مي‌رساند كه چاره‌اي جز اين نداريم كه با اين كابوس وحشتناك زندگي كنيم. بايد باور كنيم اسراييل پايان خوبي نخواهد داشت و مرگ سختي در انتظارش نشسته است. موضوع زوال افسانه‌ي ساختگي صهيونيسم تحت عنوان كشوري به نام اسراييل كه با هدف مصونيت بخشيدن به آنچه يهودي آزاري خوانده مي‌شود، شكل گرفت، تنها در رسانه‌هاي داخلي اسراييل به بحث و بررسي گذاشته نشده است بلكه اين گونه بحث‌ها در رسانه‌هاي مطرح جهان و روزنامه‌هاي جهاني چون چون مجله‌ي نيوزويك نيز به بررسي و گفت‌وگو گذاشته شده است. مثلا مجله‌ي نيوزويك با به تصوير كشيدن ستاره‌ي اسراييل و گذاشتن علامت سوالي در وسط اين ستاره‌ مي‌نويسد: آينده‌ي اسراييل چگونه است؟ آيا اسراييل حق بقا دارد و آيا مي‌تواند بقاي خود را تضمين كند؟ دولت يهودي اسراييلي به چه بهايي مي‌تواند حق بقاي خود را تضمين كند؟

ابراهام جورج، يكي ديگر از نويسندگان مطرح و به نام اسراييل درباره‌ي تلاش صهيونيست‌ها براي تشكيل اسراييل مي‌نويسد: طرح صهيونيست‌ها براي تشكيل امپراطوري مستقل اسراييل به پايان راه رسيده است و فرزندان ما اين فرصت واقعي را دارند كه به عنوان آخرين نسل از نسل صهيونيست‌ها قرار گيرند. چرا صهيونيست‌ها معتقدند كه پايان طرح آنها براي بقاي امپراطوري اسراييل به پايان رسيده است؟ دلايل اين امر بسيار متعدد است. مثلا صهيونيست‌ها از همان آغاز مي‌دانستند كه سرزمين‌هاي مقدس متعلق به مردم عربي بود كه صد سال پيش ساكن اين مناطق بوده‌اند. اين تجربه در تاريخ به ثبت رسيده است كه طر‌ح‌هاي استعماري كه در آن ساكنين اصلي مناطق كاملا از بين رفته باشند امكان موفقيت دارند اما طرح‌هاي استعماري كه با وجود و حضور ساكنين اصلي آن مناطق به مرحله‌ي اجرا گذاشته شود حكم شكست‌شان از همان آغاز مشخص است.

يوري افينري، يكي از اعضاي سابق كنست و نويسنده‌ي مطرح اسراييلي از جمله كساني بود كه از همان آغاز با طرح صهيونيست‌ها و نحوه‌ي تشكيل كشور مستقل اسراييل بر اساس نقشه‌هاي آنها مخالف بود. وي براي مقابله با طرح صهيونيست‌ها مجله‌ي هاعولام هزه يعني (اين جهان) را تشكيل داد و سياست‌هاي صهيونيست‌ها را مورد انتقاد قرار داد. وي با انتشار كتابي به نام "اسراييل بدون صهيونيسم" مي‌نويسد: وجود اسراييل بر اساس طرح صهيونيست‌ها محكوم به فنا است زيرا اين اسراييل تشكيل شده حاضر نخواهد بود كه اعتراف كند سرزمين موعود متعلق به اعرابي است كه صدها سال در آن ساكن بوده‌اند. صهيونيست‌ها مي‌خواهند بر اساس طرحي به تشكيل اسراييل اقدام كنند كه اين طرح در سابق توسط فرانك‌ها در جنگ صليبي چهارم و در تاريخ 601 هجري به اجرا گذاشته شد. پايان اين طرح چيزي جز شكست و فروپاشي امپراطوري فرانك‌ها در سرزمين‌ مقدس نبود. فرانك‌ها در جنگ صليبي چهارم مسير خود را از حمله به مصر به سوي فلسطين تغيير دادند و با به اشغال در آوردن بخشي از اين مناطق حكومت خود را تحت نام مملكت فرانك‌ها آغاز كردند. افينري در ادامه‌ي اين كتاب خود مي‌آورد: فرانك‌ها توانايي انجام هر چيزي را داشتند جز توانايي زندگي كردن در آرامش و صلح و امروز اسراييل مي‌خواهد اين تجربه‌ي شكست خورده‌ي فرانك‌ها را با انجام برخي تغييرات جزيي به مرحله‌ي اجرا گذارد. نبايد انتظاري جز شكست براي طرح صهيونيست‌ها در سرزمين‌هاي اشغالي داشته باشيم.

شلومو رايع، يكي ديگر از نويسندگان اسراييلي درباره‌ي طرح صهيونيست‌ها براي تشكيل اسراييل اين چنين مي‌نويسد: اسراييل اين مسير را آنقدر ادامه خواهد داد تا بالاخره به پايان راه برسد.

موضوع مرتبط:
نگاهي به صهيونيسم از درون صهيونيسم - بخش اول

به نقل از پایگاه موعود

نگاهي به صهيونيسم از درون صهيونيسم - بخش اول

 

تاريخ ضد و نقيض صهيونيست‌ها هميشه نكات مبهمي را براي تمامي خوانندگان بر جاي گذاشته است به طوري كه وقايع تاريخي يهوديت پس از شكل‌گيري جريان صهيونيسم با علامات سوال بي شماري مواجه شد. سوالاتي كه تاريخ خارج از صهيونيسم به گونه‌اي متفاوت به آن جواب داده و تاريخ دروني صهيونيسم نيز از منظر ديگري به اين سوالات پاسخ داده است. در اين گزارش سعي مي‌كنيم نگاهي به درون صهيونيسم بيندازيم و اين جريان را بر اساس تعاريفي كه تاريخ و شخصيت‌هاي صهيونيستي ارايه داده‌اند، تعريف كنيم.

به گزارش دفتر مطالعات بين‌الملل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در كتب تاريخي و مذهبي يهوديان اين چنين آمده است كه"صهيون" در زبان عبري به معناي "پر آفتاب" و نيز نام كوهي در جنوب غربي بيت‌المقدس است. كوه صهيون زادگاه و آرامگاه داود پيامبر (ع) و جايگاه سليمان (ع) بود. به رغم آن كه اين واژه در نزد برخي از يهوديان به معناي شهر قدس، شهر برگزيده، شهر مقدس وغيره به كار مي‌رود اما "در متون ديني يهود، صهيون به آرمان و آرزوي ملت يهود براي بازگشت به سرزمين داود و سليمان (ع) و تجديد دولت يهود اشاره دارد؛ به عبارتي صهيون براي يهود سمبل رهايي از ظلم، تشكيل حكومت مستقل و فرمانروايي در جهان است. از اين رو يهوديان خود را فرزندان صهيون مي‌دانند."

و اما معناي صهيونيسم نيز ماخوذ از كلمه‌ي صهيون يا صيون است كه به همان معنا مي‌باشد و در بعضي اساطير و افسانه‌هاي يهودي درباره‌ي آن آمده است كه صهيون منجي قوم يهود پس از ظهور خواهد بود و قدرت مطلقه‌ي آنان را بر تمام اقوام و ملل جهان حاكم خواهد كرد.

- ديگر ابعاد و معاني صهيونيسم

صهيونيسم در واقع به جنبشي گفته مي‌شود كه خواهان مهاجرت و بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين و تشكيل كشور يهود است. صهيونيسم مانند شووينيسم (ناسيوناليسم افراطي) است كه با خوار شمردن ملت‌ها و نژاد‌هاي ديگر و با غلو در برتري خود، در پي دستيابي به قدرت سياسي است. اين جنبش در نيمه‌ي دوم قرن نوزدهم ميلادي در اروپا پا به عرصه‌ي وجود گذاشت، ولي واژه‌ي صهيونيسم نخستين بار از سوي تئودور هرتزل به كار رفت و سپس ناحوم ساكولو مورخ صهيونيست، در كتاب تاريخ صهيونيسم از آن سخن گفت. صهيونيسم تنها داراي ابعاد و معاني سياسي (صهيونيسم سياسي) نمي‌باشد بلكه ابعاد و معاني ديگري چون صهيونيسم كارگري، فرهنگي، دموكراتيك، راديكال و توسعه طلب را نيز در بر مي‌گيرد. از مشهورترين تقسيم‌بند‌ي‌هاي صهيونيسم همان فرهنگ ديني و سياسي است. صهيونيسم سياسي خواهان بازگشت يهوديان به فلسطين است كه با تدوين كتاب دولت يهود از سوي هرتزل در سال 1894 بوجود آمد اما صهيونيسم فرهنگي، مخالف مهاجرت يهوديان در قرن 20 ميلادي به فلسطين است زيرا بر اساس بينش فرهنگي صهيونيسم بايد در انتظار انسان رهايي بخش در آخرالزمان ماند تا يهوديان و تمام اديان را به سرزمين ابراهيم (ع) و موسي (ع) و يا سرزمين نجات بازگرداند.

صهيونيسم به ديني و غير ديني نيز تقسيم مي‌شود. صهيونيسم ديني انديشه‌اي است كه اعتقاد دارد بازگشت به سرزمين موعود، در زماني كه پروردگار مشخص كرده است و به شيوه‌اي كه او تعيين مي‌كند، انجام خواهد گرفت و اين كار به دست بشر انجام پذير نيست. پيروان اين انديشه، گروهي يهودي (صهيونيسم) و شماري عيسوي (صهيونيسم مسيحي) مي‌باشند. در مقابل در صهيونيسم غير ديني و غير يهودي كساني جاي گرفته‌اند كه با تكيه بر استدلال‌هاي تاريخي، سياسي به اسكان يهوديان در فلسطين مشروعيت مي‌بخشند. اين همان صهيونيسم لائيك و غير ديني است كه تنها مفاهيم سياسي خويش را به زبان دين بيان مي‌كند؛ بنابراين صهيونيسم همواره به معناي يهوديت نيست بلكه گاه به مفهوم حركتي براي غير يهودي كردن يهوديت نيز به شمار مي‌رود.

- يهود ستيزي

صهيونيست‌ها مدعي‌اند كه صهيونيسم پاسخي به يهود آزاري است. به عقيده‌ي آنها، دولت‌ها و ملت‌ها به بيماري علاج ناپذير يهودستيزي دچار شده‌اند بنابراين يهوديان را در هر كجا كه بيابند عنصر بيگانه به حساب مي‌آورند و آنان را در آشكار و پنهان آزار مي‌دهند. حييم وايزمن در اين باره ادعا مي‌كند: ضديت با يهود، ‌ميكروبي است كه هر غير يهودي هر كجا باشد و هر چند كه خود منكر باشد، بدان آلوده است. به بيان ديگر آنان يهود ستيزي را بلايي ازلي و ابدي مي‌دانند كه تنها در پناه يك دولت يهودي مي‌توان از آن رهايي يافت.

صهيونيست‌ها به نمونه‌هاي بسياري از يهودآزاري در طول تاريخ اشاره مي‌كنند. از نظر آنان، يهود آزاري با شكست دولت يهودي اسراييل و جودا (يهودا) به ترتيب در 721 و 583 ق.م. از سوي آشوريان و بابليان آغاز شد و در نتيجه با پراكنده شدن يهوديان به نقاط ديگر جهان ادامه يافت و به تدريج روند رو به رشدي به خود گرفت؛ به گونه‌اي كه نقطه‌ي اوج آن در آلمان هيتلري به چشم مي‌خورد. در اين دوره‌ي طولاني، يهوديان در امپراطوري روم،‌ كشور لهستان، روسيه تزاري وغيره بارها سركوب و شكنجه شدند و تنها در سال 1391 م. هفتاد هزار نفر به دليل نپذيرفتن دين مسيح (ع) در اسپانيا جان خود را از دست دادند. افزون بر آن يهوديان همواره از حق مالكيت در برخي از مناطق جهان و نيز اشتغال در برخي حرفه‌ها محروم بوده و اغلب در "گتو"ها (در گذشته به محله‌اي در يك شهر گفته مي شد كه يهوديان به اقامت در آن مجبور بودند) به سر برده‌اند.

صهيونيست‌ها مدعي‌اند كه صهيونيسم، پاسخي به يهودي آزاري است و يهوديان در هر كجا كه باشند مورد آزار قرار مي‌گيرند. اين ادعاهاي صهيونيسم به هيچ وجه واقع قابل اثبات نيست، زيرا نخست آن كه برخي نمونه‌هاي تاريخي يهود آزاري مانند آنچه صهيونيست‌ها درباره‌ي يهودستيزي در آلمان مطرح مي‌كنند، بيش از حد بزرگ نمايانده شده است. صهيونيست‌ها در اين زمينه، با سلطه‌اي كه بر ابزارهاي تبليغي جهان و به كارگيري آن دارند به مظلوم نمايي پرداخته‌اند. دوم آن كه برخي قصه‌هاي يهودآزاري ساخته و پرداخته‌ي يهوديان و صهيونيست‌ها است با اين هدف كه به روند مهاجرت يهوديان به فلسطين و تاسيس يك دولت يهودي شتاب بخشند. ديويد بن گوريون، اولين نخست وزير دولت اسراييل اعتراف مي‌كند: اگر قدرت داشتيم، عده‌اي يهودي را به كشورهاي مختلف مي‌فرستاديم تا يهود آزاري را تعمدا بوجود آورند.

شواهد ديگري بر نادرستي ادعاهاي صهيونيسم در اين باره وجود دارد از جمله:

1- مهاجرت و پراكندگي يهوديان، اغلب به دلخواه آنان و با هدف اقتصادي به سوي پررونق‌ترين سرزمين‌ها صورت گرفته است.

2- يهوديان همواره درپهنه‌ي گسترده‌اي از خاك امپراطوري عثماني در صلح و آرامش زيسته‌اند.

3- يهوديان در بريتانيا، فرانسه و آلمان قرون وسطي مورد آزار نبوده‌اند حتي پس از عصر رسانس نو، وضع اجتماعي آنان بهبود يافت.

4- رنج و دردي كه ميليون‌ها برده‌ي آفريقايي سياه پوست در انتقال و اسكان اجباري به غرب متحمل شده‌اند، بيش از رنج و دردي است كه بر يهوديان وارد آمده است. جالب اين است كه صاحبان برخي از كشتي‌هاي حامل بردگان، سوداگران و بانكداران يهودي بوده‌اند.

5- وقوع يهود آزاري را در حد پاييني مي‌توان پذيرفت كه آن هم به ويژگي‌هاي فردي و اجتماعي برخي از يهوديان مانند جمع گريزي و اشتغال در مشاغل غير مولد، چون رباخواري باز مي‌گردد و نيز ريشه‌ در منازعه‌ي دايمي كليسا و كنيسه دارد. به هر حال نقش يهود آزاري ساختگي در تولد صهيونيسم آن چنان بزرگ بود كه هرتزل آن را موهبت الهي ناميده است. اگر صهيونيسم محصول يهودآزاري است پس چرا صهيونيسم به نوعي يهود آزاري از راه تبعيض بين يهوديان نماردي و اشكنازي (يهوديان مهاجر اروپاي شرقي و شمال غرب اروپا به اسراييل) مبدل شده است؛ پرسشي كه صهيونيسم هم چنان آن را بي‌پاسخ گذاشته است.

ادامه دارد...

آیا آمریکا در دست یهود است؟ - قسمت دوم

مطلب ديگر اينكه اكنون ملّت آمريكا فقط با عينك هايي كه يهود بر چشم آنها نهاده است، به دنيا مي ‏نگرند و اين بدبختي ديگري است‏ كه آمريكايي ‏ها به آن مبتلا شده‏اند .

 

يهوديها در هر گوشه و كناري نفوذ كرده‏اند ، به حدّي كه هر چه‏ كليسا در آمريكا وجود دارد زير نظر آنها مشغول فعاليّت است در حقيقت تريبو نهاي كليسا وسيله‏اي از وسايل تبليغات يهود مي‏باشد . به نظر من اگر كشيشها و كاردينالها در حرفها و گفته‏هاي خود دقّت‏ بيشتري نمايند متوجّه اين مسأله مي‏شوند كه هفتاد درصد سخنان‏ آنان ريشه گرفته از انديشه‏هاي يهود است !!! ( می توانید گوش دهید که چه می گویند )

 

برنامه‏هاي اقتصادي آمريكا نيز فقط توسط يهود اجرا مي‏شود چه‏ بسا افكار عمومي مردم و سرمقاله‏هاي روزنامه‏هاي آمريكا از افكار انديشمندان و سياستمداران يهود هم يهودي ‏تر است. در دنيا مكاني مهم ‏تر از كنيسه‏هاي آمريكا براي تزريق انديشه‏هاي‏ يهود در ذهن مردم وجود ندارد ، وقتي مشاهده مي‏شود كه يهود به قلب كليسا ها دست يافته‏اند ، آيا ممكن است در دانشگاهها نفوذ نكرده باشند؟

آري ! اكنون دانشگاههاي آمريكا از نفوذ فكر ، نظر و عقيده يهود در دانشجويان و كليّه پرسنل دانشگاهها رنج مي‏برند !

 

در آمريكا دو سازمان يهودي وجود دارد :

الف: كهيلا نيويورك

ب: كابينه يهودي آمريكا

 

اكنون «كهيلا» به صورت يك حكومت مستقلي در آمريكا مشغول‏ فعاليّت است ، به صورتي كه تمام قراردادهاي اين سازمان (قانون) حساب مي‏شود و چه بسا اين سازمان يكي از پرقدرت‏ ترين‏ اتحاديّه‏هاي يهودي در آمريكا باشد.

يكي از دلايل مهاجرت روز افزون يهودي ها به نيويورك ، وجود همين سازمان است ، زيرا اين سازمان براي يهود حكم رم را دارد نسبت به مسيحيان يا حكم مكّه نسبت به مسلمانان!

وجود اين سازمان در آمريكا دليل بسيار محكمي است در مقابل‏ كساني كه مي‏گويند : «يهود يك عنصر منقسم برخود و متنافري را تشكيل مي‏دهد» زير در اين سازمان امپرياليستها ، توده‏اي ها و خاخام هاي يهودي برادرانه دور ميزي نشسته و زير پرچم «يهوذا» براي هدفهاي شوم خود برنامه‏ ريزي مي‏كنند.

 

هر فرد يهودي كه در آمريكا سكونت دارد دست كم در يك‏ سازمان مخفي ثبت‏نام كرده است .

در حال حاضر كهيلا تغيير نام داده و خود را با نام «كنفرانس يهودي جهاني» معرفي كرده است ، اين سازمان تقريبا تمام آرمانهاي خود را به تحقّق رسانده است .

هزاران سازمان مخفي زير نظر كهيلا مشغول فعاليّت هستند . و امّا اكنون سؤالي دارم از يهوديهايي كه سعي داشتند هميشه‏ خود را وطن‏ پرست معرفي كنند كه : هدف از تشكيل اين سازمانها چيست ؟ اين سازمانها در برابر چه‏ كسي مشغول فعاليّت هستند ؟ چرا اين سازمان ها تلاش مي‏كنند نيويورك را جدا سازند ؟ در صورتي كه اگر يهوديها را وطن‏پرست‏ فرض نماييم هيچ نيازي به چنين سازمان هايي نخواهند داشت !

 

كهيلا درس عبرتي است براي جهانيان تا از سرعت نفوذ يهود با خبر شوند و صورت جهاني ، كه به فرمان يهود حكم مي‏كند را در نظر بياورد .

حزب جمهوري آمريكا يكي از حمايت كنندگان هميشگي يهود بوده ، به همين دليل اين حزب دائما در انتخابات پيروز مي‏شود كه‏ در حقيقت اين حزب را نيز سازمان كهيلا اداره مي‏كند . ( البته الان هم که دموکرات ها جلو هستند وضعیت فرقی نمی کند . هر که نداند ، ما که می دانیم که ؟ ... )

 

تعيين رئيس جمهوري آمريكا فقط به دستور يهود امكان ‏پذير است ولي ملّت آمريكا بر اين گمان است كه خود آنها رئيس‏ جمهوري كشورشان را تعيين مي‏كنند ، اگر رئيس جمهوري پس از انتخابات با يهودي ها رفتار خوب و مناسبي نداشته باشد به اندازه‏اي‏ در مورد او دزدي كشف خواهد شد ! كه خواه ناخواه تسليم شده و از صحنه سياست بيرون خواهد رفت.

 

در حال حاضر يهود با سياست قديمي خود مشغول فعاليت‏ است ، سياستي كه مي‏گويد : «نبايد يهودي پيش قدم شود بلكه بايد غير يهود را صورت قرار داده و يهودي پشت صحنه فقط به اداره‏ اوضاع بپردازد » چنين روشي به آنها كمك مي‏كند كه بهتر و سريع ‏تر بتوانند به هدف هاي خود برسند زيرا اگر يهودي در رأس امور باشد و آشكارا به اهداف يهود كمك نمايد ، هم آن يهودي مورد اتّهام مردم‏ قرار مي‏گيرد و هم يهود را مورد نفرت خود قرار مي‏دهد ، در صورتي‏ كه با فعاليّت مخفيانه و پشت پرده هيچ ‏گاه يهود مورد اتّهام قرار نمي‏گيرد ، از انتقاد سالم مي ‏ماند و به خواسته‏هاي خود نيز خواهد رسيد .

 

سازمان ديگري هم در آمريكا فعاليت مي‏كند به نام‏ «سازمان تاماني» .

البته اين سازمان به ظاهر از صحنه‏هاي سياسي‏ خارج شده ولي در حقيقت ضعيف ‏تر كه نشده است بلكه نفوذ و توان بيشتري نيز كسب كرده است.

قابل توجّه است كه سرمايه اين سازمان از تجارت جنس ظريف‏ (زنان و دختران) و مواد مخدر تأمين مي‏شود!

 

چند سال قبل دولت آمريكا تحقيقاتي در اين زمينه به عمل آورد و مردم بدترين نوع جنايت يعني تجارت جنس ظريف را با چشمان‏ خود مشاهده كردند و رسوايي اين عمل زشت ، به اندازه‏اي شدت‏ گرفت كه بسياري از بازرگانان بشر دوست يهودي ، مجبور به تغيير نام‏ و نام خانوادگي خود شدند ! و اكنون بيشتر فاميل هاي يهودي در نيويورك نامهاي مستعار دارند...

آيا آمريكا در دست يهود است؟ - بخش اول

اين سؤال از زمان جنگي كه ميان مسلمانان و اسرائيل در سال‏ 1967 ميلادي رخ داد و آمريكا از يهود حمايت كرد تا به حال در ذهن ملّتها نقش بسته است.
براي پاسخ دادن به اين سؤال قسمتي از كتاب «يهودي جهاني‏ يگانه مشكله جهان» را مورد بررسی قرار می دهیم :

حدود 400 سال است (تقريبا از ابتداي ورود كلمبس ) كه يهود وارد آمريكا شده‏اند و از ابتداي ورود خود تا به حال به اندازه‏اي‏ زحمت كشيده و تلاش نموده‏اند كه توانستند اين كشوري كه اكنون‏ بزرگ‏ترين و ثروتمندترين كشورهاي جهان به شمار مي‏آيد را تحت‏ نفوذ خود درآوردند.

«ستويفيسات» كه حاكم هلند بود طي صدور اعلاميّه‏اي به‏ «نيويورك» از يهود درخواست نمود كه از اين شهر خارج شوند ولي‏ يهودي هاي ساكن اين شهر سهام هاي زيادي در شركتهاي هلندي‏ داشتند ، به همين دليل مديران اين شركت ها از ستويفيسات خواهش‏ كردند از اين امر صرف ‏نظر كند.

 

اين حاكم هلندي فقط توانست از قرار گرفتن مغازه ‏هايي كه‏ صاحبان آنها يهودي بودند بر سر چهار راهها و مكانهاي عمومي و پر جمعيّت نيويورك جلوگيري كند . ولي اكنون شهر پر جمعيّت‏ نيويورك، به صورت محلّه‏اي از محلّه‏هاي يهودي درآمده است و به‏ طور كلّي نيويورك بزرگ‏ترين مركز يهود به شمار مي‏رود زيرا هر چه‏ تجارت خانه، كارخانه ، صنعت و زمين و... در نيويورك وجود دارد ، ملك يهود است و آنها تحت هيچ شرايطي به كسي اجازه نمي‏ دهند تجارت كند و يا ثروتي به دست آورد . بنابراين ما آمريكايي ‏ها از ادّعاي خاخام هاي يهودي كه مي‏گويند :

آمريكا همان ميعادگاهي‏ است كه پيامبران وعده داده‏اند و نيويورك اورشليم آنها است و سلسله جبال راكي همچون كوه هاي صهيون است نبايد تعجّب‏ كنيم .

 

در دوره «جورج واشنگتن» يهودي ها حدود چهار هزار نفر بودند و در زمان جنگ استقلال از آمريكا حمايت كردند تا جايي كه به اهالي‏ مستعمرات نيز كمكهاي زيادي نمودند.

ولي پنجاه سال از اين جنگ و حمايت يهود از آمريكا نگذشته‏ بود كه تعداد آنها از 000'300'3 نفر نيز بيشتر شد ، ولي اكنون تعداد آنها براي هيچ كس مشخص نيست كه اين مطلب يكي از سياستهاي‏ يهود است زيرا سرشماري آمريكا نيز به دست خود آنهاست.

 

اگر كسي تعداد فرانسوي ها يا آفريقايي ‏هاي ساكن آمريكا را از دولت بپرسد فورا به او اطلاع مي‏دهند ، تعداد آسيايي ‏ها هم‏ مشخص است ولي آنچه هميشه در مخفي بودن آن كوشش بسياري‏ شده تعداد يهوديان است ، چه بسا دولت آمريكا نيز از تعداد آنها بي ‏اطلاع باشد زيرا پرونده ‏هايي كه در ارتباط با اين موضوع هستند ، هميشه مجهول يا مفقود بوده‏اند .

 

معمولا تئاتر و سينماهاي جهان ، كليّه تجارت شكر ، گندم ، تنباكو ، پنبه و فولاد و 50 درصد از تجارت گوشت و بيش از 60 درصد از تجارت كفش و اغلب صنايع ادوات موسيقي و جواهرات و تمام‏ مشروبات الكلي و صندوقهاي وام بين‏الملل را يهود اداره مي‏كند.

 

به يقين مي‏توان گفت ملّت آمريكا از تمركز بازارهاي تجارت يهود در كشور خود هيچ ‏گاه رضايت نداشته ، زيرا به شهادت تاريخ هر كشوري كه يهود در آن فعاليّت داشته باشد فساد در آنجا به آخرين‏ حدّ خود مي‏رسد ، در نتيجه ديگر ملّتها نسبت به چنين ملّتي بدبين‏ خواهند شد . نمونه آشكار اين مطلب كشورهايي مانند اسپانيا ، آلمان‏ و انگلستان مي‏باشند .

 

بسيار اتّفاق مي‏افتد كه مي‏شنويم انگلستان مرتكب فلان عمل‏ شده است يا آلمان چنين نموده است ولي در حقيقت يهود آن را انجام داده است و هيچ ارتباطي با دولت انگلستان و آلمان ندارد.

 

اكنون آمريكا گرفتار چنين درد هايي است يعني هر كاري كه يهود انجام مي‏دهد به نام ملّت آمريكا تمام مي ‏شود در صورتي كه ملّت‏ آمريكا از آن بي‏ خبر است .

آیا فلسطینیان زمین های خود را فروخته اند؟

از گذشته ها یادم می آید که سوال هایی مانند سوال زیر در افواه مردم گردش می کرد و پخش می شد:

ِ"با توجه به اینکه در ابتدا فلسطینیان زمین های خود را به صهیونیست ها فروختند آیا اکنون حق دارند که ادعای مالکیت این زمین ها را داشته باشند؟"

اما شواهد و مدارک چه می گویند؟ آیا به راستی فلسطینیان تمام زمین هایی که اکنون در اختیار اسرائیل است به صهیونیست ها فروخته اند؟
 

برخی از فلسطینیان در آغاز بر خلاف قانون شرع و بی اطلاع از نقشه صهیونیسم، به یهودیان زمین فروختند و در این توطئه، دولت انگلستان دست داشت، ولی اکثر سرزمین فلسطین را یهودیان نه از راه قانونی بلکه از راه غصب و آواره گی مردم فلسطین تصاحب کردند.
توضیح: نقشه و برنامة یهودیان پس از به راه انداختن جنبش صهیونیستی به رهبری «تئودور هرتسل» در سال 1896 م. این بود که در قدم نخست یهودیان زمین‌های فلسطینیان را تصاحب کنند. «هرتسل» در سال 1901 م. با سلطان عبدالحمید خلیفة عثمانی صحبت کرد و در برابر پیشنهاد اعطای پول و کمک‌های اقتصادی به دولت عثمانی، خواهان آباد کردن و تملک اراضی موات در فلسطین شد؛ پادشاه این پیشنهاد را نپذیرفت. صهیونیست‌ها در هنگامی که دولت عثمانی بر فلسطین سلطه داشت، نتوانستند در این مورد موفقیتی کسب نمایند . جنگ جهانی اوّل پیش آمد و دولت عثمانی به دُوَل محور پیوست اما انگلستان جزء متفقین بود. سرانجام دولت‌های متفقین پیروز شدند و دول محور شکست خوردند، در این وقت انگلستان بر بسیاری از قلمرو حکومت عثمانی از جمله فلسطین مسلط شد و آن را تحت قیمومیت خویش در آورد، و زمینه برای اجرای نقشه‌های صهیونیست‌ها فراهم شد. در این راستا وزیر خارجه وقت انگلستان «بالفور» با صدور اعلامیه ای تأسیس دولت یهود در فلسطین را به یهودیان وعده داد، سپس پروژة تصاحب زمین‌های فلسطینیان و آواره کردن آنان را به اجرا در آورد.
دولت انگلستان برای یهودی کردن فلسطین قدم‌هایی برداشت، از جمله:
1ـ مقدمات تصاحب 000/20 هکتار از اراضی «مرج بن عامر» را فراهم نموده و راهکار قانونی آن را هم درست کرد که در نتیجة‌ آن 900 خانوار فلسطینی که در 22 دهکده زندگی می کردند، همه را آواره نمود.
2ـ امور اجرایی و مسئولیت‌ها در فلسطین را به یهودیان متعصب و صهیونیست انگلستان واگذار کرد. آنان با انواع حیله‌ها و شیطنت‌ها می کوشیدند یهودیان را بر این دیار مسلط سازند . در این فرایند، در تصمیمات اجرایی،‌ تدوین و تنظیم قوانین و آیین نامه‌ها به یهودی کردن سرزمین‌ها معطوف می شد.
3ـ دولت برای تضعیف کشاورزان فلسطین، صادرات محصولات کشاورزی را ممنوع کرد، تا بخش کشاورزی متحمل زیان و خسارت گردد و مردم به فروش زمین‌های کشاورزی به یهودیان ناچار شوند.
با نقشه‌های مشترک یهودیان و دولت انگلستان، زمین‌های بیشتری نصیب یهودیان شد، بدین شرح که اینان در سال 1918 م. دو و نیم درصد از اراضی فلسطین را مالک شده بودند،(1) امّا با نقشه‌های یاد شده این رقم در سال 1930 م. به 14% افزایش پیدا کرد.(2)
انگلستان در سال 1936 م. نقشه ای کشید و فلسطین را به سه بخش یهودی نشین، عرب نشین و منطقة بین المللی تقسیم کرد. در سهمیه ای که برای یهود مشخص کرد، اکثر اهالی یعنی سه چهارم آن را عرب‌ها تشکیل داده بودند و اکثر اراضی، یعنی چهار پنجم آن در دست عرب‌ها بود. نیز در این نقشه آمده است: عرب‌هایی که در قسمت یهودی نشین هستند (که تعداد آنان به 000/325 تن می رسد) با یهودی‌هایی که در قسمت عرب نشین زندگی می کنند (که تعداد آنان تنها به 1250 تن می رسند) مبادله شوند.
هیچ وجدانی نمی پذیرد که 325000 عرب تنها به ازای 1250 تن، یعنی کمتر از نیم درصد آن مبادله شوند.(3) این یعنی ظلم فاحش بر ملت فلسطین و غصب سرزمین آنان. نیز در این تبادل، زمین‌های عرب‌ها در منطقة یهودی پیشنهادی انگلستان بیش از سه برابر زمین‌های یهودیان در همین منطقه بود؛ یعنی 500/385 هکتار اراضی مسلمانان و 000/114 هکتار اراضی یهودیان. بااین همه زمین مسلمانان می بایست در برابر 9200 هکتار زمین یهودیان در منطقة غربی نشین مبادله گردد.(4)
سیاست ظالمانه انگلستان بر ضد ملت فلسطین به قدری شدید بود که وزیر مستعمرات انگلستان در 24 نوامبر 1938 در مجلس عوام انگلستان به آن اعتراف نمود و گفت:
«عرب‌ها از قرن‌ها قبل در این سرزمین سیادت داشته و آن جا زندگی می کرده اند و در موقع صدور وعده «بالفور» موافقت این صاحبخانه‌هاجلب نشده است ... راستی اگر من هم یک نفر عرب باشم، از این هجوم و حشت بار یهود به فلسطین، ارکان وجودم می لرزد.» (5)
حال با همة ظلمی که به فلسطینیان روا داشته شد، و طبق نقشه انگلستان می بایست دو دولت عربی و یهودی در آن جا تشکیل شود اما یهودیان همه را تصاحب نمودند. حتی بخش عرب نشین را از آنِ خود دانستند و برخی نغمة سرزمین نیل تا فرات را می‌سرایند.
با توضیحی که داده شد، معلوم شد اسرائیلی‌هامتجاوز وغاصب هستند که با خرید 10% از زمین فلسطین، آنان را از 90% باقی مانده محروم کردند و از خانه و کاشانة خود راندند. فلسطینیان و مسلمانان صاحبخانه اند و وظیفه دارند با متجاوز بجنگند و آنها رااز دیارشان بیرون کنند.
خرید چند در صد زمین نمی تواند برای یهود مجوّزی برای تشکیل دولت باشد. اگر زمین را خریدند، خانه و کشور راکه نخریده بودند!‌ مشروعیت نظام حاکم تنها به داشتن املاک نیست، بلکه یکی از معیارها اکثریت جمعیت است؛ آن هم به طور طبیعی، نه با آواره کردن صاحبان اصلی و مهاجرت یهودیان. صاحبان اصلی این سرزمین را فلسطینیان تشکیل می دهند و با توجه به معیار خِرَد و عُرف بین‌الملل آنان می بایست بر سرزمین خویش حاکم باشند. اکثر اینان مسلمان هستند، همان گونه که به مدت هزارسال در کنار این اکثر، دو اقلیت یهود و مسیحیت زندگی مسالمت آمیزی داشته اند، باز هم می توانند زندگی مسالمت آمیز داشته باشند. امّا آنچه که اتفاق افتاده است، با هیچ منطقی سازگار نیست و همة وجدان‌های بیدار آن را نمی پذیرد.
پی‌نوشت‌ها:
1. سامی الجندی، فاجعه فلسطین، ترجمه کمال قارصی، ص 61.
2. اکرم زعیتر، سرگذشت فلسطین، ترجمه اکبر‌هاشمی رفسنجانی، ص 169.
3. همان،‌ ص 205.
4. همان، ص 220.
5. همان، 227.

با استفاده از مطالب پاسخگو

هر روز نه ونیم میلیون دلار پول مسلمانان در جیب اسرائیل!

 

می خواهید باور کنید، می خواهید باور نکنید! اما:

۱- کل جمعیت دنیا حدود ۷ میلیارد نفر است،
۲- رقم کل مسلمانان دنیا هم ۲ میلیارد است،
۳- و رقم سیگاری های دنیا، ۵/۱ میلیارد!
۴- رقم کل مسلمانان سیگاری دنیا هم ۴۰۰ میلیون است،
۵- و بزرگترین تولید کننده سیگار دنیا «فیلیپ موریس» آمریکایی است،
۶- و «فیلیپ موریس» ۱۲ درصد سودش را به جیب اسرائیل می ریزد!
۷- و کل پولی که مسلمانان به صندوق های «موریس» سرازیر می کنند، روزانه ۸ میلیارد دلار است!
۸- که میانگین سود آن می شود حدود ۱۰ درصد،
۹- میانگین سود «فیلیپ موریس» هم روزانه ۸۰ میلیون دلار است،
۱۰- پس، روزانه - بله، «روزانه!»- ۶/۹ میلیون دلار از پول مسلمانان یکراست وارد جیب های گشاد اسرائیل می شود!
پس، بیاییم این پیام را به مسلمانان برسانیم که ما نمی توانیم و نباید صندوق های اسرائیل را پر کنیم که برادرانمان را بکشد!

نگاهی به مهم ترین قتل عام های رژیم صهیونیستی


کشتار دیر یاسین
دیر یاسین نام دهی کوچک نزدیک قدس می‌باشد. تعداد ساکنان این ده در سال 1948 نزدیک به 700 نفر بودند. در 10/4/1948 این ده شاهد هجوم 3 گروه مسلح به نام ارگون به سرکردگی مناحیم بگین، گروه شتیرن به سرکردگی اسحق شامیر و گروه هاگانا به سرکردگی دیوید بن گوریون بود. در این یورش که با مقاومت ساکنان ده همراه بود 250 نفر که بیشتر آنها را زنان، کودکان و سالمندان تشکیل می‌داد کشته شدند. همچنین در این حمله فجایع دیگری از جمله تجاوز جنسی، مثله کردن، پاره کردن شکم زنان باردار و منفجر کردن منازل نیز رخ داد .

کشتار حولا
بامداد 31/10/1948 نیروهای اسرائیلی به سرکردگی مناحیم بگین به حولا شهر کوچکی در لبنان حمله بردند . در این حمله نیروهای اسرائیلی مردان شهر را اعدام نمودند و منازل مسکونی را منهدم کردند . همچنین ده‌ها نفر از کشته شده‌ها را در گورهای دسته جمعی دفن کردند. این فاجعه باعث مهاجرت اکثر اهالی این منطقه به بیروت شد. در این کشتار 90 لبنانی کشته شدند .

کشتار کفر قاسم
در روز 29/10/1956 کفر قاسم دهی نزدیک شهر قلقیلیه در فلسطین هدف حمله نیروهای صهیونیستی قرار گرفت. در این حمله که در ساعت 5 عصر و هنگام بازگشت اهالی ده از مزارع صورت گرفت 49 نفر کشته شدند . این کشتار با شعار «‌بدون عاطفه باش تا خدا رحمتت کند» به وقوع پیوست .

کشتار حانین
نیروهای اسرائیلی در 26 نوامبر سال 1967 بعد از حدود 3 ماه از محاصره روستای حانین در لبنان وارد این روستا شدند و اقدام به قتل ساکنان با تبر کردند. همچنین منازل را آتش‌زده و آنها را با خاک یکسان کردند .

کشتار یارین
در این کشتار که در سال 1974 به وقوع پیوست نیروهای اسرائیلی پس از ورود به شهر کوچک یارین در لبنان 17 منزل را ویران و 9 نفر را به قتل رساندند .

کشتارعیترون
عیترون نام شهری کوچک در جنوب لبنان است. این شهر در سال 1975 بر اثر انفجار یک بمب کارگذاشته شده توسط نیروهای اسرائیلی شاهد کشته شدن 9 کودک بود .

کشتار بنت جبیل
در سال 1976 نیروهای اسرائیلی پنجشنبه بازار شهر کوچک بنت جبیل در لبنان را بمباران کردند. این بمباران منجر به کشته شدن 23 و زخمی شدن 30 نفر شد .



کشتار اوزاعی
در سال 1978 نیروهای هوایی اسرائیل واحدهای مسکونی و موسسات تجاری منطقه اوزاعی در نزدیکی بیروت را هدف قرار دادند. در این حادثه 26 نفر کشته و 30 واحد مسکونی کاملا ویران شد .

کشتار راشیا
در سال 1978 توپخانه اسرائیل 15 لبنانی را که به سمت کلیسای شهر کوچک راشیا روانه بودند به قتل رساند .

کشتار کونین
نیروهای اسرائیلی در سال 1978 ده کونین در لبنان را مورد هدف قرار داد. در این حمله 29 نفر که اکثرا کودک بودند، کشته شدند .

کشتار عدلون
در سال 1978 کماندوهای اسرائیلی مستقر در ساحل عدلون در لبنان 20 نفر از افرادی را که در 2 ماشین در حال حرکت بودند هدف قرار داده و به قتل رساندند .

کشتار عباسیه
در سال 1978 نیروی هوایی اسرائیل مسجدی را در شهر کوچک عباسیه در لبنان که تعدادی از خانواده‌ها در آنجا پناه گرفته بودند را هدف قرار داد. در این بمباران هوایی 112 نفر که بیشتر آنها زن و کودک بودند کشته شدند .

کشتار صبرا و شتیلا
در سال 1982 نیروهای اسرائیلی با همکاری برخی از نیروهای نظامی لبنانی دست نشانده با نقشه وزیر جنگ آن زمان آریل شارون به اردوگاه‌های صبرا و شتیلا در نزدیکی بیروت که برخی از پناهندگان فلسطینی را در خود جای داده بودند حمله کردند و حدود 800 نفر فلسطینی به اضافه تعدادی لبنانی را به قتل رساندند .

کشتار سحمر
نیروهای اسرائیلی در سال 1984 پس از اشغال شهر کوچک سحمر در لبنان اهالی را در میدان شهر جمع کرده و پس از آن روی آنها آتش گشودند. در این حادثه 13 نفر کشته و 12 نفر زخمی شدند .

کشتار بئر العبد
در عملیاتی که موساد آن را در سال 1985 طرح ریزی کرد بر اثر انفجار ماشینی بمب‌گذاری شده در محله صنوبره در شهر کوچک بئر العبد در لبنان 75 نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند.

کشتار اقلیم التفاح
در تاریخ 12/9/1985 تعدادی ده در اقلیم التفاح مورد حمله نیروهای اسرائیلی قرار گرفت. نتیجه این حمله 30 کشته و صدها زخمی بود.

کشتار اقصی
بر اثر درگیری نمازگزاران فلسطینی با گروه یهودی متعصب امنای کوه هیکل در تاریخ 8/10/1990، سربازان اسرائیلی وارد ماجرا شدند و نمازگزاران را به گلوله بستند. در نتیجه این گلوله‌باران 21 نفر کشته، 150 نفر مجروح و 270 نفر بازداشت شدند . همچنین از حرکت آمبولانس‌ها جلوگیری شد و برخی از پزشکان و پرستارها نیز در هنگام امدادرسانی مورد هدف قرار گرفتند. کشته شدگان و مجروحان تا 6 ساعت پس از پایان درگیری روی زمین بودند .

کشتار دیر الزهرانی
در سال 1994، منطقه دیر زهرانی در جنوب لبنان شاهد بمباران نیروی هوایی اسرائیل بود. بر اثر این یورش ساختمانی 2طبقه روی ده‌ها نفر از ساکنان آن ویران شد .

کشتار مسجد الاقصی (1)
در سال 1994 در 15 رمضان آن سال بر اثر یورش برخی از شهروندان و نیروهای اسرائیلی به مسجد الاقصی 350 نفر از نمازگزاران که برای ادای نماز صبح آمده بودند کشته و زخمی شدند .

کشتار مسجد الاقصی (2) ( انتفاضه نفق)
بعد از اینکه اسرائیل اعلام کرد تونلی کنار دیوار غربی مسجد الاقصی باز کرده است درگیری‌های شدیدی بین مردم فلسطین و نیروهای اسرائیلی به‌وجود آمد که در نتیجه این درگیری‌ها 40 فلسطینی کشته و صدها نفر زخمی شدند. این درگیری سه روز ادامه داشت.

کشتار قانا
نیروهای اسرائیلی با استفاده از خمپاره‌های 155 میلی‌متری که استفاده از آنها در قانون بین الملل غیر مجاز می‌باشد، مقر نیروهای فیجی وابسته به سازمان ملل در شهر کوچک قانا که مردم در آنجا پناه گرفته بودند، همچنین روستاها و مناطق اطراف این شهر را هدف قرار داد. در این عملیات که خوشه‌های خشم نام داشت 105نفر که 33 نفر آنها کودک بودند کشته شدند .

کشتار مسجد الاقصی (3)
در تاریخ 28/9/2000 آریل شارون اقدام به بازدید از مسجدالاقصی كرد. این بازدید به علت اعتراض جوانان فلسطینی کامل نشد. روز بعد از این حادثه که مصادف با روز جمعه بود نیروهای اسرائیلی اقدام به گشودن آتش روی نمازگزاران کردند که بر اثر آن 7 نفر کشته و 25 نفر زخمی شدند . این درگیری منجر به انتفاضه دوم مردم فلسطین شد . و همچنان این کشتارها در قرن بیست‌و‌یکم ادامه دارد .

منبع : روزنامه کارگزاران - میثم منصوری کیا

10 امتیاز دردناک اسراییل به حزب الله    


موافقت رژیم صهیونیستی با توافق مبادله اسرای این رژیم با جنبش مقاومت اسلامی حزب الله لبنان حاوی نکات ریز و ظریفی است که احصای این نکات بر اهمیت جایگاه حزب الله لبنان در مقابله با اشغالگری اسراییل تاکید می کند... (به ادامه مطلب بروید)

ادامه نوشته

پول مسلمانان ؛ جیب صهیونیستها!


سهم ما از کمک به اسرائیل چقدر است؟!!

کلیک کنید

 همچنین سری بزنید به : تحریم کالاهای صهیونیستی

تسلط صهیونیسم بر رسانه های خبری

به نام خدا

در سال 1896 میلادی در کنفرانسی که در شهر پراگ برگزار شد خاخام یهودی " راشورن " گفت:
"در حالیکه تسلط بر طلا قدرت اول ما از از طریق سلطه بر جهان می باشد ، دومین وسیله ما باید تسلط بر مطبوعات جهانی باشد"
واین درست همان کلامی است که 30 سال بعد در اولین کنفرانس جامعه جهانی صهیونیزم جهانی که در شهر بال سوئیس برگزار شد توسط " تئودورهرتزل" گفته شد،وی گفت:
"ما هنگامی موفق به تشکیل دولت اسرائیل خواهیم شد که به وسائل اعلام جهانی و مطبوعات عالم تسلط داشته باشیم"
و این کلام هرتزل نیز عمل به مفاد دستورالعملی است که در کتابی به نام پروتکل های یهودی آمده است که در بخش
12 می گوید:
"لازم است که مطبوعات عالم تحت نفوذ ما باشد و نیز لازم است دشمنان ما راهی به سوی مطبوعات جهانی نداشته باشند، تا نتوانند آراء و نظرات خود را بیان کنند و ضرورت دارد روزنامه ها و مطبوعات مربوط به مخالفان در هر قوم و ملتی مورد تایید ما باشد تا در مواقع مناسب امکان ایجاد شورش و بلوا و فتنه و آشوب را داشته باشیم
"
(1)
در همین بخش که به عنوان دستورهای سری و امنیتی بوده است می گوید:
" لازم است یهودیان که در همه جا پراکنده هستند بانک اطلاعاتی داشته باشند و سوء پیشینه هر کسی را داشته باشند تا اگر با کسانی راه خصومت پیش گرفتند این اطلاعات را در جرائد منتشر کنند و دشمنان خود را مجبور به سکوت نمایند."
در همین بخش می گوید :" فایده تسلط بر مطبوعات جهانی این است که اخبار واقعه جهان قبل از هر کسی به دست یهود خواهد رسید و ما می توانیم وقایع مورد نظر را تایید و وقایع مخالف خود را زیر نظر داشته باشیم."
(2)

بنابراین از آغاز باز شدن راه های توسعه و نفوذ بر روی صهیونیست ها ، تلاشی برای تسلط بر خبرگزاری ها و منابع خبری و مطبوعات عالم توسط یهودیان آغاز شد و ایادی صهیونیزم در اروپا ، روسیه، آسیا و آمریکا شروع به کار نمودند، اهداف آنان نیز معین و مشخص بود، وآن این بود که یک صورت انسانی و فرهنگی و اصیل وباستانی به قوم یهود داده شود، برای آنان حق بازگشت به سرزمین موعود مطرح گردد و انتشار یابد، وجود آنان موجب پیشرفت و ترقی و توسعه فنی و اقتصادی به حساب آید ، چهره ای زشت و کریه و جاه طلب و مستبد برای اعراب تصویر گردد، و در نهایت چهره حق به جانب یهودیان داده شود.(3)
تلاش یهودیان در دهه اول تا چهارم قرن بیستم تاثیر چشمگیری بر آراء و عقاید مردم نداشت و ملت ها همچنان نسبت به قوم یهود بدبین بوده جنایت آنان را همواره در نظر داشتند، لیکن همزمان با اوج گرفتن جنگ جهانی دوم و یهودی کشی های هیتلر ، در عین گرفتاری های سخت برای ملت یهود ، فرصت هایی نیز برای تبلیغات صهیونیستی پدید آمد و حضور یهودیان در امر مطبوعات و حضور آنان در کشورهای گوناگون و مناطق مختلف ، توام با همکاری و هماهنگی کشورهای در حال جنگ با آلمان نازی، موقعیت مناسبی برای مطرح شدن قوم یهود به وجود آمد.
در این دوره، وسائل اعلامی و مطبوعاتی در همه جا مملو از تصاویر غم انگیز از مناظر و حشتناک جنگ و راندن یهودیان به سوی کوره های آدم سوزی و اسارت آنان در زندان های نازی و اعدام های دسته جمعی آنان بود که در صفحات روزنامه ها و جراید منتشر شد و انبوه جمعیت های اروپایی و آمریکایی در جریان مصائب و گرفتاری های آنان قرار گرفتند و نوعی احساسات مثبت و عاطفی نسبت به یهودیان پدیدار شد.
دست های مخفی و آشکار صهیونیستی و داستان های فراوانی نیز پیرامون " مصائب هلوکاست" یا مصیبت های جگرسوز ایام هیتلری، به رشته تحریر در آوردند و صندوق های بین المللی را برای کسب نفقات و کمکهای انسانی از دولت های مختلف و ثروتمندان پدید آوردند، تا از یک سو اموالی برای مقاصد خود کسب کنند و از سوی دیگر عواطف جوامع بشری را نسبت به یهود جلب کرده، مقدمات مهاجرت آنان به سرزمین فلسطین و رهائی ایشان از دشواری های آوارگی ، و بالاخره تشکیل یک حکومت مستقل را فراهم نمایند
(4)
بنابراین حمله هیتلر به یهودیان هرچند خسارات فراوانی به آنان وارد ساخت ، لیکن در عین حال نتایج مهمی نیز برای یهودیان به وجود آورد و موجب عطف توجه اروپائیان و آمریکائیان به قوم یهود گردید و از دهه
1950 به بعد این تغییرات در اجتماعات بشری روی داد:پیدایش حالت ترحم به یهود به جای احساس نفرت و انزجار از ایشان.
مورد قبول واقع شدن اسکان یهودیان در سرزمین فلسطین به عنوان سرزمین موعود و حق مشروع.
ایجاد روح همکاری و تعاون با یهود احساس بی تفاوتی نسبت به ملت فلسطین و تنفر از اعراب ... که در واقع این احساسات مثبت به یهود نتیجه نهایی عطف توجه استعمارگران اروپایی و امریکایی به شبکه صهیونیستی به عنوان اهرمی برای پیشبرد مقاصد آنان بود، چرا که: الناس علی دین ملوکهم، هر عیب که سلطان بپسندد هنر است
(5)

توضیحات :

    1. ژرژ لامبلن نویسنده کتاب پروتکل های یهود در کتاب The Protocol Of The Learned Of Lion می گوید: هنگامی که به مخالفت بر می خوریم باید جنگ را بین کشور مخالف و همسایگانش ایجاد کنیم، در عمل به این نقشه است که قاسملو با کمک همسر اسرائیلی خود، جنگ در کردستان و طارق عزیز یهودی جنگ ایران و عراق را دامن می زند" نقش و نفوذ صهیونیزم در اروپای شرقی" تالیف فخر الدین حجازی.

    2. پروتکل های یهود از کتاب خطر الیهودی تالیف محمد خلیفه تونسی.

    3. شئون الفلسطینیه.

    4. مجله الفیصل، عدد120 فوریه 1987 ، ص 22 و 23.

    5. در حقیقت کشتار یهودیان توسط هیتلر نیز روی دیگر سکه صهیونیزم است، چرا که تا هنگامی که یهودیان با هیتلر و با آلمان نازی همکاری می کردند و در راه استکبار هیتلری گام بر می داشتند و از آنان بهره برداری می کردند، لیکن از زمانی که کفه ترازوی جنگ به سود قوای متحدین سنگینی کرد و یهودیان در استخدام قوای متحدین در آمدند و در داخل آلمان به یک ستون پنجم استعمار خارجی تبدیل شدند مورد غضب و انتقام هیتلر قرار گرفتند و این شیوه همیشگی قوم یهود است، همین امروز هم اگر یهودیان سودمندی خود را برای منافع آمریکا از دست بدهند، آمریکا با آنان همان می کند که هیتلر بر آنان کرد ونتیجه مکر و حیله یهودیان سرانجام در آنجا ظاهرمی شود.  
                                                                    به نقل از www.yahood.net

به بهانه سالروز فاجعه تاسیس اسرائیل

بسم الله الرحمن الرحیم

از 3000 سال پیش که دولت یهود در اورشلیم منقرض شد تا امروز دولتی به نام اسرائیل و سرزمینی به نام اسرائیل وجود نداشته است . در این باره "بن گوریون " نخست وزیر سابق اسرائیل می گوید:" لازم نیست نام اسرائیل در تواریخ ثبت شده باشد ، همین قدر کافی است که ما این نام را در دل خود ثبت کرده ایم" در هر حال در نقشه عالم هرگز کشوری به نام اسرائیل وجود نداشت ، لیکن اندیشه پیدایش دولتی توسط قوم اسرائیل همیشه در قلوب یهودیان وجود داشت که در انتظار بودند مسیح موعود چنان حکومتی را پدید آورد، و از آنجا که حضرت مسیح را انکار کردند ، بنابراین تشکیل دولت اسرائیل نیز منتفی شد، لیکن بعد از پیدایش ایادی استعمار و پیدایش نیاز استعمارگران به انسان های مزدور و جنایتکار ، یهودیان حاضر شدند ، لا اقل با پذیرفتن ننگ مزدوری و جنایتکاری ، به تاسیس حکومتی شیطانی تحت نظارت و حمایت استعمارگران و جهانخواران توفیق یابند و بنابراین با پیدایش چنان نیازی شیطانی و استعماری ، یهودیان در سایر عالم به جنبش و تکاپو افتاده به تشکیل کنفرانس ها و اجراء توطئه های خطرناک پرداختند و برای اولین بار "تئو دور هرتزل " خبرنگار و نویسنده دانمارکی الا اصل کنفرانسی متشکل از 300 نفر از اندیشمندان و متفکران صهیونیست به نمایندگی از سوی 50 جمعیت یهودی برگزار نمود.
در این کنفرانس که کاملا سری در شهر بال سوئیس به سال 1897 برگزار شد "تئودور هرتزل" با توجه به تغییرات اوضاع سیاسی به سود غرب و به زیان شرق مکان تاسیس یک وطن یهودی را مورد بررسی قرار داد و در همان سال کتابی به نام "دولت یهود " به رشته تحریر در آورد ، که در آن از قوم یهود خواسته بود که با توجه به اینکه هر ملتی برای خود سرزمین و دولتی دارد ، اینان نیز دولت یهود را در سرزمین فلسطین و یا آرژانتین تشکیل دهند
که بعدها تشکیل دولت یهود در اوگاندا نیز تحت بررسی قرار گرفت.
هرتزل برای انجام این طرح، همزمان با آماده سازی یهودیان برای مهاجرت به فلسطین، با سلطان عبدالحمید عثمانی ملاقات و گفتگو نمود. هدایای گران قیمتی نیز اهداء کرد و از وی خواست موافقت کند تا یهودیان در سرزمین فلسطین مقیم شده به کارهای تجاری و کشاورزی بپردازند، لیکن سلطان عبدالحمید اقامت یهودیان و مهاجرت اروپائیان به آنجا را یک توطئه خوانده با مهاجرت و سکونت یهودیان خارجی در فلسطین موافقت نکرد.
سرانجام بعد از جنگ جهانی اول و انقراض خلافت عثمانی و اشغال سرزمین های سوریه و فلسطین و اردن و عراق توسط نیروهای انگلیسی ، مهاجران یهودی همراه نیروهای انگلیسی، روانه صحرا ی سینا شدند و در آنجا سکنی گزیدند، و سرانجام با موافقت جمعیت اتحاد و ترقی که یک جمعیت " پان ترکیسم" و ناسیونالیسم ترکی بود، یهودیان اولین جواز اقامت خود را در یافا و قدس شریف دریافت نمودند 
و بدین گونه خیانت به عالم اسلام توسط " جمعیت اتحاد و ترقی" که یک جمعیت ملی گرا بود و خود را وارث عثمانی ها می دانست انجام گرفت.
دولت انگلستان خود در اثناء جنگ جهانی اول و بعد از آن تمایلی به اسکان یهودیان در فلسطین و رنجاندن اعراب نشان نداد، چرا که اعراب در جنگ بر ضد خلافت عثمانی خدمات فراوانی به انگلستان نموده بودند، لیکن با قدرت یافتن آلمان و نیاز انگلستان به حمایت آمریکا ، یهودیان آمریکا توانستند از این موقعیت به سوداهداف خود بهره برداری کنند، بدینسان که آنان با نفوذی که در آمریکا داشتند، شرط حمایت آمریکا و شرکت آن در جنگ جهانی اول را تشکیل یک دولت یهودی در فلسطین قرار دادند، بدین گونه در بهار سال 1917 رهبر صهیونیست ها " هائیم وایز من" با ملاقاتها و گفتگوهای فراوانی که با چرچیل و بلفور داشت آنان را وادار نمود تا باتشکیل یک حکومت یهودی در فلسطین موافقت نمایند، البته در اعلامیه "بلفور" به طور صریح به نام تاسی حکومت اسرائیل قید نشد و احساسات عرب مراعات گردید، لیکن در حقیقت اساس تشکیل یک حکومت یهودی پی ریزی شد
این اعلامیه یکسال قبل از سقوط خلافت عثمانی مورد موافقت نهایی بالفور وزیر امور خارجه انگلستان و ویلسن رئیس جمهور آمریکا قرار گرفت و امضاء شد و مفاد ان تنها پس از 2 سال به اطلاع اعراب رسید ، وآنان گوشه ای از نتایج همکاری خود با بریتانیای کبیر را دریافت نمودند .
این اعلامیه که مضمون آن موافقت انگلستان با اسکان یهودیان در فلسطین بود به سال1922 توسط جامعه ملل که زیر نفوذ شدید صهیونیزم قرار داشت به تصویب رسید و مهاجرت دسته جمعی یهودیان به خاک فلسطین آغز گردید و سرانجام بعد از تلاش فراوان و شبانه روزی صهیونیست ها و تمایل اروپائیان به اسکان یهودیان در خارج از خاک اروپا ، در 24 سپتامبر 1948 دولت اسرائیل تاسیس شد، در حالیکه حکومت روسیه شوروی فقط بعد از 8 دقیقه از انتشار خبر تاسیس اسرائیل  و ایالات آمریکا پس از 11 دقیقه، حکومت غاصب را به رسمیت شناختند

 

از « گلدامایر » نخست وزیر اسبق رزیم وحشی پرسیدند بدترین و بهترین روز عمر سیاسیت چه روزهایی بوده ؟

پاسخ داد :" بدترین و شوم ترین روزعمرم روزی بود که مسجد الاقصی را به آتش کشیدیم . و بهترین روز عمرم فردای روزی بود که مسجد را به آتش کشیدیم ."

پرسیدند دلیل چیست ؟

گفت :" روزی که مسجد الاقصی را به آتش کشیدیم از وحشت و ترس اینکه مسلمانان دنیا همه ما را قلع و قمع کنند و همه ما را به دریا بریزند به خود میلرزیدیم .

و بهترین روز عمرم فردای آن روز بود که دیدیم حتی نفسی از کشورهای مسلمان برای اعتراض به ما در نیامد ."

رابطه بهائیت و صهیونیسم - قسمت دوم

به نام خدا

در تاریخ دوشنبه ۱۱ دیماه قسمت اول مقاله رابطه بهائیت و صهیونیسم را تقدیم کردم. اینک بخش پایانی آن را در اختیار شما قرار می دهم

بهائيان در كنار عناصر فراماسون و صهيونيست , در دوران محمدرضاشاه نقش مهمي در اجراي نظرات و سياست هاي خود داشتند. در اين دوران باتوجه به نفوذ بيشتر آمريكا و اسرائيل , تلاش فراواني براي رسميت بخشيدن به فرقه بهائيت مي شد; زيرا آنها نقش موثري در تثبيت رژيمن سلطنتي و حكومت شاه داشتند : به گونه اي كه بسايري از نزديكان شاه و خاندان پهلوي و عده زيادي از كارگزاران و متوليان پست هاي حساس و كليدي كشور بهايي بودند . (4 )

در سال 1339 فهرستي از اسامي مقامات نظامي و غيرنظامي تهيه شد كه نشانگر تصدي بيشتر پست هاي اطلاعاتي , امنيتي , سياسي و اقتصادي كشور به وسيله بهائيان بود. البته به دليل پنهانكاري و عدم اظهار , بعضي از افراد در پست هاي مهمي بودند كه نام آنان در اين فهرست نيامده و بي ترديد , تعداد بهائيان شاغل در دستگاه ها چندين برابر فهرست مزبور بوده است . در سال هاي بعد , تعداد بهائيان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت ; به طوريكه اميرعباس هويدا نخست وزير سيزده ساله , ليلي امير ارجمند مشاوره ويژه فرح و مدير برنامه هاي آموزشي و تربيتي رضا پهلوي , عباس شاهقلي وزير بهداري و وزير علوم , روحاني وزير آب و برق و كشاورزي در دولت هويدا , شاپور راسخ ماشور عالي و در واقع گرداننده سازمان برنامه و بودجه و مدير تشكيلات بهائيت در ايران , عبدالكريم ايادي پزشك مخصوص شاه و 23 شغل ديگر و ده ها تن از سران رژيم , از اعضاي فرقه بهائيت بودند . (5 )
بهائيت در تمام دوران سلطنت پهلوي و در مقاطع حساس , به رغم ادعاي غيرسياسي بودن هماهنگ با سياست هاي موردنظر رژيم و در جهت تثبيت موقعيت آن تلاش كرد. تاييد انقلاب سفيد شاه , همكاري با ساواك , جلب حمايت دولت هاي بزرگ از شاه و سلطنت او به وسيله اسرائيل , و عضويت در حزب رستاخيز , قسمتي از مواضع سياسي فرقه مزبور بود. يكي از مبلغان بهائيت درباره تاثير متقابل بهائيت بر شاه و خاندان پهلوي گفته بود :
« كارهايي كه اكنون به دست اعلي حضرت شاهنشاه صورت مي گيرد , هيچ كدامشان روي اصول دين اسلام نيست زيرا شاه به تمام دستورهاي بهائي آشنايي دارد و حتي ايشان با اشرف پهلوي در دوران كودكي در مدرسه بهائيان ... درس خوانده اند... حالا مردم ... مي گويند بهائي است . چه كاري مي توانند بكنند ! ... » (6 )

محمدرضا پهلوي آن قدر بهائيان را مورد حمايت قرار داد كه يكي از افراد نظامي به نام سرهنگ اقدسيه در جلسه بهائيان شيراز مورخ 1347,4,18 , ضمن بهائي خواندن شاه , درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت :
« ... افتخار ما بر ديانت بهائي است . من زماني كه در ارتش بودم , سربازان و درجه داران و افسران بهائي را احترام مي گذاشتم . ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد , دستور شلاق زدنش را مي دادم ... ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهائي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتري خواهيم كرد . » (7 )

بهائيان در جنگ اعراب و اسرائيل , همواره از اسرائيل جانبداري كرده , عليه مسلمانان به تبليغ مي پرداختند و حتي براي كمك به ارتش اسرائيل به جمع آوري پول مي پرداختند. در همين ارتباط , در يكي از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در سال 1346 آمده است :
« ... مبلغي در حدود 120 ميليون تومان به وسيله بهائيان ايران جمع آوري گرديد و تصميم دارند اين مبلغ را در ظاهر به بيت العدل در حيفا ارسال نمايند , ولي منظور اصلي آنها از ارسال اين مبلغ كمك به ارتش اسرائيل مي باشد. مقدار قابل ملاحظه اي از اين پول به وسيله حبيب ثابت , تعهد و پرداخت شده است ... » (8 )

در سال 1347 در يكي از كميسيون هاي فرقه مزبور , سخنگوي كميسيون پس از ابراز خرسندي از پيروزي اسرائيل در جنگ هاي با اعراب گفت :
« پيشرفت و ترقي ما بهائيان اين است كه در هر اداره ايران و تمام وزارتخانه ها يك جاسوس داريم و هفته اي يك بار , طرح هاي تهيه شده , به وسيله دول به عرض شاهنشاه مي رسيد. گزارش هايي در زمينه آن طرح ها به محافل روحاني بهايي مي رسد. مثلا در پيمان كار , كادر بهائيان ايران هر روز گزارش خود را در زمينه ارتش ايران و اينكه چگونه چتربازان را آموزش مي دهند , به محفل روحاني بهائيان تسليم مي نمايند . » (9 )

اسرائيل پس از اطمينان از نفوذ گسترده بهائيت در اركان رژيم پهلوي و به منظور بهره برداري سياسي , اطلاعاتي و اقتصادي بيشتر از آنها , در كشورهاي جهان و به ويژه ايران , بهائيت را به صورت آشكار به عنوان يك مذهب به رسميت شناخت . در يكي از اسناد ساواك در اين باره چنين آمده است :
« اسرائيل مذهب بهائي ها را به عنوان يك مذهب رسمي در سال 1974 به رسميت شناخته است . دولت اسرائيل با اجراي برنامه تحبيب از افراد مزبور مي كوشد از اقليت فوق الذكر در ساير كشورهاي جهان به ويژه ايران بهره برداري سياسي ـ اطلاعاتي و اقتصادي بنمايد . » (10 )

نمايندگي ايران در تل آويو هرازچندگاهي گزارش هاي مربوط به بهائيان را به وزارت امور خارجه ارسال مي داشت . در يكي از اين گزارش ها , مرتضي مرتضايي به چگونگي انتخابات و تعداد بهائيان جهان اشاره دارد :

« چهارمين كنوانسيون بين المللي پيروان بهائيت روز شنبه نهم ارديبهشت ماه در شهر حيفا گشايش خواهد يافت . به همين مناسبت بالغ بر]1357 [جاري هزار و يكصد نفر از نمايندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائي پراكنده در سراسر جهان به اين شهر مسافرت كرده اند تا نسبت به انتخاب يك هيئت مديره نه نفري كه در طي پنج سال آينده امور اداري , ... و مذهبي در بين هيئت نه نفره فعلي , ]اقدام كنند[... ]نمود[اين فرقه را تعقيب خواهد دو نفر از بهائيان تبعه ايران (فتح اعظم و نخجواني ) حضور دارند كه در حيفا به طور دائم مقيم اند . » (11 )
بنابراين , اسرائيل با حمايت همه جانبه از فرقه ضاله بهائيت و نفوذدادن آنها در پست هاي كليدي هيئت حاكمه رژيم شاه به ويژه در دربار , دولت و ارتش , در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمين به ويژه به مردم ايران و فلسطين , به عنوان يك ابزار نهايت بهره برداري را در جنبه هاي مختلف به عمل مي آورد. در واقع , مي توان گفت يكي از عوامل موثر در بسط و گسترش روابط ايران و اسرائيل , بهائيان بودند كه نقش مهمي را در اين زمينه ايفا كردند.

پاورقی :

4 ـ همان , ص .324  
5 ـ همان , صص 325 ـ.324  
6 ـ همان , ص .326  
7 ـ همان , ص .322  
8 ـ همان , صص 323 ـ.322  
9 ـ همان . ص .332 
10 ـ عليرضا زهيري , « عوامل موثر در شكل گيري رفتار سياسي ايران در قبال اسرائيل » , فصلنامه علمي , تخصصي انقلاب اسلامي , پيش شماره اول . نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها , سال اول , زمستان .1377 ص .159
11 ـ بايگاني اسناد وزارت امور خارجه . سال 38 ـ2536 , كارتن شماره 12 , پرونده 50 ـ.250
بهائيت در دوران رژيم پهلوي با آزادي كامل در راستاي تحقق اهداف رژيم صهيونيستي در ايران عمل مي كرد
بن گوريون از بنيانگذاران رژيم صهيونيستي : « از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل , بهائيان همواره روابط صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند »

به نقل از www.rasad.ir

نقش بر آب

بسم الله الرحمن الرحیم

از آنجا که یهودیان در هر حال مورد نفرت و کینه مردم بودند، بسیاری از یهودیان برای نفوذ در جامعه ایران وارد فرقه بهائی شدند تا با صبغه و رنگ اسلامی و ایرانی موجب پیدایش تفرقه در مردم بشوند.
در این راستا بسیاری از کارخانجات بزرگ مانند ارج و دیگر کارخانه ها به بهائیان واگذار شد و اقلیت یهود و فرقه بهائی بطور هماهنگ به چپاول منابع و معادن و ثروت های عمومی پرداختند و یهودیان بطور آشکار مراکز خود را در عکا و حیفا و یافا قرار دادند و با برخورداری از حمایت شاه در داخل ایران و حنایت آمریکا و انگلستان در خارج، به خرابکاری و فساد پرداختند.
خاندان های "حکیم رفائل" و "حکیم شموئل" و از آنها مهمتر، "خاخام نهروانی" که از دوران ناصرالدین شاه ثروت های فراوان به دست آورده بودند بطور دسته جمعی وارد فرقه بهایی شدند تا با ترویج بهاییت کمک کنند.

این نکته قابل ذکر است که توطئه گران خارجی در ایران موفق نبودند و توطئه های آنان هیچگاه از نظر علماء و مجتهدان مخفی نبوده است، آنچنانکه در روزگار صفویه و در زمان ناصرالدین شاه، علماء شیعه پیوسته نسبت به نفوذ یهودیان و بهائیان در دربار و در کارهای مملکتی هشدار داده اند، و به سال 1315 ه.ق مرحوم آیت الله سید ریحان الله کشفی در مورد یهودیان تهران حکم کرد که اولاً در محلات مخصوص ساکن شوند و ثانیاً از پراکنده شدن در بازار تهران خودداری کنند، و دستور داد از ساختن شراب توسط آنان و پرورش و فروش گوشت خوک جلوگیری شود.
نهضت مشروطه در ایران موقعیت مناسبی برای گسترش نفوذ و حضور دو اقلیت یهودی و مسیحی در کارهای دولتی و سیاسی بود، در این دوره بسیاری از یهودیان و ارامنه ای که از سالهای فبل تربیت شده بودند، با توطئه و سفارش سفارتخانه های خارجی در تهران به عنوان افراد روشنفکر و اصلاح طلب و استاد و طبیب و منورالفکر وارد دستگاه های دولتی و تعلیم و تربیت و مطبوعات و حتی ارتش شدند.

بعد از انقراض قاجاریه و روی کار آمدن رضاخان، خارجی ها بیش از پیش به آرزوی خود رسیدند، رضاخان بعد از استقرار سلطه خویش بطور آشکار به قلع و قمع روحانیت شیعه پرداخته، مجالس دینی و مذهبی را تعطیل کرد و لباس ملی مردم را تغییر داد و دست اقلیت های مذهبی یهود و نصاری و زردشتی ها و هندوها و سیک ها را در کارهای تجاری و صنعت نفت سرمایه گذاری و خرید و فروش زمین و تاسیس مدارس و تعلیم نسل جوان و اشاعه فحشاء و منکرات بازگذارد.
در این زمان یهودیان ایران که تا روزگار قاجار دارای محدودیت هایی بودند، در انجام هر گونه توطئه ای آزاد شدند و عوامل خارجی و عوامل صهیونیزم با آنان به همکاری پرداختند.
یهودیان در عهد صفویه و در دوره قاجاریه در سراسر ایران به خرید و فروش و سپس خروج عتیقه جات و فرش های قیمتی و آثار باستانی مشغول بودند و در این مدت طولانی بسیاری از آثار نفیس و گرانبها را از هر ده و دهکده و شهر و قصبه ای به قیمت ارزان خریداری کرده به قیمت های گران به غارتگران خارجی فروختند، و با این عمل خائنانه خود، سرمایه های ایران را به تاراج داده، جیب های خود را پر از نقدینه طلا و نقره نمودند و سپس با این سرمایه ها موسسات جاسوسی و به اصطلاح فرهنگی الیانس را افتتاح نمودند و زمین های اطراف شهرها را خریداری نموده و اقتصاد ایران را تحت نفوذ خود درآوردند.

بسیاری از کتب قیمتی و تاریخی ایران توسط این یهودیان بطور قاچاق از ایران خارج شد و روانه موزه های لندن و پاریس و واشنگتن و نیویورک گردید.
در زمان رضاخان این کار به صورت رسمی و منظم از طریق موزه ایران باستان انجام می گرفت که یهودیان در انجا نفوذ داشتند و با مدیران موزه ایران باستان داد وستد مخفی و آشکار داشتند.
یهودیان تهران بطور اشکار به تاسیس کارخانه های شراب سازی و مراکز پرورش سگ و خوک پرداخته به توزیع شراب و توزیع گوشت خوک در تهران و دیگر شهرستانها اقدام می کردند، در این مساله دولت رضاخانی از آنان حمایت می کرد تا بدینوسیله مردم را به نقض مقررات اسلامی عادت دهند و حرمت احکام اسلامی را بشکنند. یهودیان و مسیحیان ارمنی از این بابت سرمایه های فراوانی به چنگ آوردند.

 

رابطه بهائیت و صهیونیسم - قسمت اول

به نام خدا

مسلك بهائيت از سال 1260 ق توسط علي محمد باب كه خود را « باب » امام و وسيله تماس مردم با امام زمان (ع ) معرفي كرد , به وجود آمد. او سپس دعوي مهدويت كرد و گفت كه درآينده از ميان بابي ها پيامبري قيام خواهد كرد و دين تازه اي خواهد آورد . وي در سال 1266 به دستور ناصرالدين شاه و اميركبير , تيرباران شد. بعد از آن , از بين پيروانش دو برادر مدعي جانشيني وي شدند و بدين ترتيب , اختلافاتي ميان پيروان فرقه افتاد. گروهي پيرو برادر اول , مشهور به « صبح ازل » (بابي ها) , و عده اي ديگر پيرو برادر دوم « بهاالله » (بهائي ها) شدند و در نزاع آنها عده زيادي به هلاكت رسيدند دولت عثماني در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسياي صغير تبعيد كرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه يافت و بدين جهت , دولت عثماني بهاالله و طرفدارانش را به عكا در فلسطين اشغالي و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد. فعاليت بهاالله در عكا باعث شد كه بيشتر با بيان و به ويژه با بيان ايران پيرو او شوند.

از آنجا كه عمده ويژگي هاي رفتاري بهائيت با ويژگي هاي رفتاري اسرائيلي ها همخواني داشت , با تشكيل دولت اسرائيل و تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا , اين فرقه كاملا در خدمت اسرائيل قرار گرفت و فعاليت هاي آنها براساس خواسته هاي اسرائيلي ها تنظيم شد. در اين ميان بهائي ها از حمايت آمريكا و انگلستان نيز برخودرار بودند. از سوي ديگر , فعاليت بهائيان به خصوص در ارتباط با اسلام زدايي سازگاري زيادي با روحيه محمدرضا پهلوي داشت . مجموعه اين مسائل سبب شد كه بهائيت براي حفظ موجوديت و تحقق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه كه براي آنها به منزله دوران طلايي بود , در زمينه گسترش روابط ايران و اسرائيل كه كاملا در راستاي منافع آنها بود , به فعاليت قابل توجهي بپردازند.

 

مسلك بهائيت از سال 1260 ق توسط علي محمد باب كه خود را « باب » امام و وسيله تماس مردم با امام زمان (ع ) معرفي كرد , به وجود آمد. او سپس دعوي مهدويت كرد و گفت كه درآينده از ميان بابي ها پيامبري قيام خواهد كرد و دين تازه اي خواهد آورد . وي در سال 1266 به دستور ناصرالدين شاه و اميركبير , تيرباران شد. بعد از آن , از بين پيروانش دو برادر مدعي جانشيني وي شدند و بدين ترتيب , اختلافاتي ميان پيروان فرقه افتاد. گروهي پيرو برادر اول , مشهور به « صبح ازل » (بابي ها) , و عده اي ديگر پيرو برادر دوم « بهاالله » (بهائي ها) شدند و در نزاع آنها عده زيادي به هلاكت رسيدند دولت عثماني در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسياي صغير تبعيد كرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه يافت و بدين جهت , دولت عثماني بهاالله و طرفدارانش را به عكا در فلسطين اشغالي و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد. فعاليت بهاالله در عكا باعث شد كه بيشتر با بيان و به ويژه با بيان ايران پيرو او شوند.

تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا و در كنار قبر عباس افندي قرار دارد. تشكيلات و موسسات بهائيان در هر نقطه اي از جهان زير نظر هيئت نه نفره بيت العدل اعظم قرار دارد. در يكي از نشريات فرقه آمده است :
« آنها نهايت افتخار و مسرت , بسط و گسترش روابط بهائيت با اولياي امور بن ]جمعي از دوستان بهائي [دولت اسرائيل را به اطلاع بهائيان مي رسانيم . گوريون ـ نخست وزير اسرائيل ـ احساسات صميمانه بهائيان را براي پيشرفت دولت مزبور به او ابراز نمودند و او در جواب گفته است : « از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل , بهائيان همواره روابط صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند » . (1 )


فرقه بهائيت كه شاخه اي از صهيونيسم به شمار مي رود , طبق دستور , همه قواي خود را براي اجراي نقشه نابودي انديشه هاي ملي و مذهبي در ايران به كار گرفت و براي اين منظور مجريان خود را انتخاب كرد تا در بلندمدت آرمان هاي ملي و سنت هاي ديني را تخريب كنند. از اين رو بهائيان , به تدريج درصدد تسخير پست هاي حساس و كليدي كشور برآمدند. اين نقشه با روي كارآمدن « حسنعلي منصور » در ايران پياده شد و براي نخستين بار پاي بهائيان به كابينه وزيران ايران رسيد. گرچه با ترور منصور , نقشه هاي وي جامه عمل نپوشيد , اما به هرحال , كابينه بهائي هويدا روي كار آمد. در كابينه نخست وي , چهار وزير بهائي حضور داشتند. هويدا در مدت حكومت خود با به كاربستن تصميمات كادر رهبري كميته . نفوذ بهائيان را در همه سطوح سياسي , اقتصادي و نظامي به حد كامل گسترش داد . (2 )

بهائيان با تمام وجود خود را در اختيار اسرائيلي ها قرار داده بودند به گونه اي كه توانستند اعتماد بيش از حد اسرائيلي ها را كسب كنند و اسرائيلي ها نيز در برابر خوش خدمتي آنها رفتار ويژه اي داشتند. در يكي از اسناد , به نقل از يكي از بهائيان به نام « فريدون رامش فر » كه مسافرتي به اسرائيل داشته , درباره نحوه برخورد اسرائيلي ها با بهائيان آمده است :
« ... دولت اسرائيل آن قدر نسبت به بهائيان خوشبين است كه در فرودگاه خود , احيا (بهائيان ) را بازرسي نمي كند. به طوري كه وقتي رئيس كاروان به پليس اظهار مي دارد اينها بهائي هستند , حتي يك چمدان را باز نمي كنند. ولي بقيه مسافرين و حتي كليمي ها را بازرسي مي كنند به طوري كه يك كليمي اعتراض كرده بود كه چرا بهائيان را بازرسي نمي كنيد و ما را كه اينجا موطن مان است , مورد بازرسي قرار مي دهيد ! » (3 )

      1 ـ جواد منصوري , تاريخ قيام پانزدهم خرداد به روايت اسناد , ج .1 تهران , مركز اسناد انقلاب اسلامي , .1377 ص .332
     2 ـ محمد اختريان , همان , ص .164   
     3 ـ جواد منصوري , همان , ص .330  

با نظرات خود مرا در بالا بردن کیفیت مطالب این وبلاگ٬ یاری کنید.

قطعنامه  ضدایرانی در شورای سیاست گذاری صهیونیسم(شورای امنیت)

"به نام خدا"

« مجمع تشخیص مصلحت آمریکا و اسرائیل جعلی » یا همان « شورای امنیت بین الملل » سرانجام قطعنامه خود را علیه ایران صادر کرد .
اما چه قطعنامه ای ؟
قطعنامه ای که مفاد آن بیشتر از بیست و هفت سال است که در حال اجراست . ایران 27 سال پیش در زمینه فناوری و سوخت هسته ای از سوی آمریکا و غرب تحریم شد و حال بنگریم قدرت و عظمت ایران را که پس از بیست و هفت سال آمریکا هنوز همانجایی هست که بوده . به بیانی صادقتر و روشن تر آمریکا در مقابله با ایران نه تنها بعد از گذشت سالیان دراز و پس از صرف هزینه ها کلان به پیشرفت و پیروزی نرسیده با تصویب قطعنامه اخیر روشن شد که حتی در این مورد دچار پس رفت و شکست بزرگی شده .

تصویب این قطعنامه تنها صورت رسمی بخشیدن به تحریمات ایران از سوی جامعه بین الملل است . اما چرا آمریکا و رزیم صهیون و رفقای اروپایشان پس از چانه زنیهای بسیار و صرف مبالغ سنگین از تصویب آن راضی و خرسند هستند ؟
دلیل آن تنها ایجاد وحشت و جنگ روانی و بوجود آمدن جو مایوس کننده در ایران است تا بدین وسیله با تضعیف روحیه مردم و نارضایتی آنان از دولتمردان راه را برای ایجاد فشار و حتی برآوردن خواستهای آمریکا در ایران هموار کنند .و همچنین ایران با تصویب این قانون تحریک شده و نسبت به غرب و اروپا دست به اقدامات شدید تلافی جویانه زده و به این ترتیب ایران را در سطح بین الملل منزوی کنند .
- اما واکنش مردم در این باره چه بود ؟
به نقل از خبرگزاریهای غرب مردم ایران هیچگونه حساسیتی نسبت به قطعنامه اخیر از خود نشان ندادند و در جو و فضای مردمی ایران پس از صدور قطعنامه هیچگونه اثر وحشت و حساسیت دیده نشد .

"ادامه مطلب" را بخوانبد.

ادامه نوشته

بحران جمعیت در اسرائیل


هرچند صهيونيست‌ها طي ساليان اخير با بحران‌هاي انتفاضه فلسطين، تهديد حزب‌الله لبنان و كاهش تمايل زنان اسرائيلي به زاد و ولد، با بحران كمبود جمعيت روبه‌رو بوده‌اند، اما انگليسي‌ها كه پايه‌گذار رژيم اسرائيلي در شصت سال پيش بودند، تنها نقطه اميد براي حل اين معضل به شمار مي‌روند.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، روزنامه «تايمز» انگليس در گزارشي نوشت: يك شعار قديمي صهيونيست‌ها مي‌گويد: «سال آينده در اورشليم». البته چهل انگليسي يهودي، خيلي زودتر از اين شعار و در روزهاي پاياني سال 2006، انگليس را به مقصد اسرائيل ترك مي‌كنند تا زندگي خود را در سال جديد در سرزميني جديد آغاز كنند: به تقويم يهود سال 5767.

مهاجرت يهوديان انگليس به اسرائيل، برخلاف كاهش 9 درصدي مهاجرت يهوديان از نقاط ديگر جهان به اسرائيل افزايش يافته است، درحالي كه اين رقم از ديگر نقاط به اسرائيل با 9 درصد كاهش در سال 2006 روبه‌رو شده كه بيشترين افزايش در ميان همه كشورها را داراست.

چندي پيش، حدود دويست انگليسي در يك «جت چارتر» به اسرائيل مهاجرت كردند كه تعداد كل يهودياني را كه سال گذشته اسرائيل از انگليس دريافت كرد، به هفتصد نفر رساند. اين آمار در سال 2005، 481 نفر بود.
انگيزه‌هاي اصلي مهاجران، انگيزه‌هاي معمول است: صهيونيسم، انگيزه‌هاي رواني و خانوادگي.

براي آژانس يهوديان، طرح يكپارچه مهاجرت يهوديان به اسرائيل و ديگر سازمان‌هاي صهيونيستي كه كار آنها تشويق مهاجرت به اسرائيل است، براي حفظ موقعيت اسرائيل به عنوان يك كشور با اكثريت يهودي بسيار مهم است. ضمن آن‌كه ميزان زاد و ولد و مهاجرت به اسرائيل از نقاط سنتي كاهش يافته است.

امسال بنا بر آمار دولتي، جمعيت در اسرائيل به هفت ميليون نفر رسيد كه تنها حدود سه‌چهارم جمعيت هفت ميليون و 26 هزار نفري آنان يهودي بوده و يك‌چهارم باقي‌مانده، عرب هستند، اما ميزان زاد و ولد اسرائيلي‌ها به مراتب كمتر است.

اسرائيل براي تأمين جمعيت در سال‌هاي دهه 90 به مهاجرت‌هاي يهوديان از روسيه و ديگر كشورهاي بلوك شرق پس از فروپاشي جماهير شوروي روي آورد. ميزان مهاجرت از كشورهاي شوروي سابق، امسال 22 درصد كاهش يافت، هرچند از دهه 1980 تاكنون، حدود يك ميليون نفر از اين منطقه به اسرائيل آمده بودند.

از دو سال پيش، استراتژي آژانس يهود براي جذب مهاجر تغيير كرده و از ديدگاه آماري، متمركز بر نقاطي شده كه يهوديان در آن مناطق زندگي مي‌كردند.

به گفته «ميخائيل يانكلو ويتز» از سخنگويان اين آژانس، آنان تأكيد خود را بر «جهان آزاد» گذاشتند و با واژه عبري aliyah (مهاجرت) يهوديان را تشويق به مهاجرت به اسرائيل از كشورهايي كردند كه داراي جمعيت يهودي زيادي بودند. آمريكا با شش ميليون، فرانسه با ششصد هزار نفر، انگليس با 270 هزار و كانادا با 330 هزار نفر. تمركز اصلي بر انگليس بود، چراكه آژانس معتقد بود هويت آنان بسيار قوي‌تر از ديگران است. آنان زياد از اسرائيل دور نبوده و هزاران دانش‌آموز انگليسي هر ساله در برنامه‌هايي به اسرائيل آورده مي‌شوند.

اهميت طرح aliyah:
سه ميليون مهاجر به اسرائيل از سال 1948
2/1 ميليون از كشورهاي شوروي سابق
75 هزار نفر از اتيوپي
30 هزار نفر از انگليس
20 هزار نفر در سال‌هاي دهه 1990، هشت برابر تعداد كل مهاجران در سال 1989
50 درصد افزايش مهاجرت در سال‌هاي پس از جنگ شش روزه سال 1967
18/1 درصد رشد جمعيت

76 درصد اتباع اسرائيل، يهودي هستند و مابقي فلسطينياني هستند كه محل سكونتشان در محدوده اشغال اسرائيل قرار گرفته و عرب اسرائيلي خوانده مي‌شوند.

پرچم اسرائیل نماد چیست؟

به نام خدا

اسرائيل با پرچم خود چه حرفي با مردم دنيا و چه پيامي براي همسايگانش دارد؟

 


1. زمينه سفيد :  بيانگر صلح است ، چيزي كه با ماهيت يهوديت تلمودي سنخيتي ندارد . سرشت انسان اسرائيلي كه تربيت تلمودي دارد بر حرص  و طمع قرار گرفته است. خصيصه اصلي يهودي تلمودي بلند پروازي و طغيان گري است . اين ويژگي ، آدمي را وا مي دارد كه خود را از ساير ملل متمايز و برتر بداند . چنين موجودي اگر هم بخواهد با ديگران در صلح و سازش زندگي كند ، نمي تواند . اين حس نفرتي كه در گوشه گوشه جهان نسبت به يهود وجود دارد ، ناشي ازهمين خصيصه است .


 


2. ستاره داوود : اسرائيل حكومت خود را تالي حكومت حضرت داوود بنيانگذار آل يهود مي داند و ستاره داوود سمبل اعتقادات و ديدگاههاي قوم يهود است .البته پر واضح است كه صهيونيستها براي پيشبرد مقاصد شوم خود از هر چيزي حتي دين ، خدا و پيامبر به عنوان ابزار استفاده  مي كنند . امام خميني در رد ادعاي دروغين صهيونيستها ، مي فرمايند :  موسي معارضه مي كرد با طاغوت ، و اينها كه مي گويند ما پيرو موسي هستيم ، خودشان طاغوتند . ايشان در جمع كليميان ايران فرمودند : ما با آنها ( صهيونيستها ) مخالفيم و مخالفتمان براي اين است كه آنها با همه اديان مخالف هستند ، آنها يهودي نيستند ، يك مردم سياسي اي هستند كه به اسم يهودي كارهايي مي كنند و يهودي ها هم از آنها متنفر هستند و همه انسانها بايد از آنها متنفر باشند .  


3. دو نوار آبي رنگ در حاشيه بالايي و پاييني : نمادي از رودهاي نيل و فرات است يعني اينكه مرزهاي اسرائيل از« نيل» تا« فرات» است .


امام خميني (ره) در سخنراني 7/6/63 مي فرمايند : من كرارا‍ً تذكر داده ام كه اسرائيل از نيل تا فرات را از خود مي داند ، و شما را غاصب سرزمين هاي خويش مي شمرد . گرچه اكنون جرات اظهار صريح آن را ندارد .


 دكتر علي خليل در كتاب‏‏ « يهوديت ، مابين تئوري و اجرا» مي نويسد : تصويري كه ادبيات تلمودي براي مرزهاي سرزمين اسرائيل در آينده ترسيم مي كند ، بر اساس سفر « دباريم » مي باشد . مرزهاي اسرائيل  گسترش خواهد يافت و از هر طرف توسعه مي يابد . دروازه هاي قدس به دمشق مي رسد و دياسبورا براي بر افراشتن خيمه هايش در مركز فلسطين خواهد آمد .


نوشته ي  اسرائيل شاهاك ، يهودي ضد صهيونيست در كتاب « تاريخ يهود ، آيين يهود» ، مطلب فوق را روشن تر بيان مي كند . آرماني ترين روايت در مورد مرزهاي اسرائيل شامل مناطق محصوردر مرزهاي زير است : از جنوب ، تمامي صحراي سينا و بخشي از شمال مصر به طرف بالا تا حوالي قاهره  ، از شرق ، تمامي اردن و بخش عظيمي از عربستان سعودي ، تمامي كويت و قسمتي از جنوب فرات در عراق ، از شمال ، كل لبنان و كل سوريه به اضافه بخش اعظم تركيه به طرف بالا ( تا درياچه وان ) و از غرب ، قبرس .


در سال 1967 ميلادي زماني كه خبرنگار آسوشيتد پرس از يكي از سربازان اسرائيلي مي پرسد مرزهاي كشور اسرائيل تا كجاست ؟ سرباز با كمال غرور و خود پسندي پاسخ مي دهد : « تا آنجا كه قدمم را بگذارم » و با پوتينش به زمين مي كوبد.


نكته جالب در قانون اساسي اسرائيل ، مشخص نشدن مرزهاي جغرافيايي اين كشوراست .


 


آيا شما كشوري غير از اسرائيل سراغ داريد كه در قانون اساسي اش ، مرزهاي جغرافيايي مشخصي نداشته باشد ؟