ناسیونالیسم مذموم

لعمـرک مـا الانسـان الا بدیـنـه               فلا تترک التقوی اتکالا علی الحسب

فقد رفع الاسلام سلمان فارس             و قد هجـن الشـرک الشـریـف ابـالهب

به جان تو سوگند که ارزش انسان جز به دین او نیست، و تو نباید با تکیه بر حسب و نسب، تقوای الهی را رها سازی. اسلام سلمان فارسی را برتری بخشید در حالی که ابولهب را شرک تحقیر کرد.

از سروده های امیرالمومنین(ع)
مختصر تاریخ دمشق، ج10، ص46

استاده اند فاتح و نستوه




...اما اين شانه هاى گرد گرفته

چه ساده و صبور
وقت وقوع فاجعه مى لرزند
اينان
هرچند
بشكسته زانوان و كمرهاشان
استاده اند فاتح و نستوه
-بى هيچ خان و مان-
در گوششان كلام امام است
-فتواى استقامت و ايثار-
بر دوششان درفش قيام است
بارى
اين حرف هاى داغ دلم را
ديوار هم توان شنيدن نداشته است
آيا تو را توان شنيدن هست
ديوار!
ديوار سرد و سنگى سيار!
آيا رواست مرده بمانى
در بند آن كه زنده بمانى
نه!
بايد گلوى مادر خود را
از بانگ رود رود بسوزانيم
تا بانگ رود رود نخشكيده است
بايد سلاح تيزترى برداشت

ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست...

بخشی ازیکی از سروده های زنده یاد قیصر ایمن پور

هرجوری رسم روزگاره بگو

برای علی معلم دامغانی که این روزها از "اهالی ادب!" و مدعیان "برخورد غیر سیاسی با هنرمند" ناسزا می شنود و لب می گزد:

شاعر از رجعت ستاره بگو

پیش از این گفته ای، دوباره بگو

از سکوت تو مرگ می زاید

چه نشستی به استخاره؟ بگو

خواب این خیل را پریشان کن

باز از تیغ و برگ و باره بگو

نعره ای...هان، سکوت را بشکن

ناگزیریم، راه چاره بگو

شب غیبت به سر نمی آید

حرفی از رجعت ستاره بگو

به صراحت نمی توانی اگر

به کنایت، به استعاره بگو

باده مولوی است در جامت

مثنوی را به چارپاره بگو:

می شناسی رسم روزگارمونو

هرجوری رسم روزگاره بگو

شعر از: امید مهدی نژاد

بغض انقلابی

انقلاب دروغ بود
جنگ دروغ بود
و عموزاده‌هایم به‌دروغ شهید شدند
و بچه‌های‌شان بی‌دلیل یتیم
همه‌چیز دروغ بود!
تنها راستِ زندگی
قامت توست
كه با لباس رزم به خاك سپردمش
شاید اگر نبود 
این كتیبة سنگی
و این خط سرخ
تو را هم منكر می‌شدند
یا این‌كه می‌گفتند
میان این‌همه
هیچ ارزش خبری ندارد
***
نه
مشكل جای دیگری‌ست
مشكل این است
كه قطعنامه را موریانه خورده است
و ما هنوز هم
بغض انقلابی‌مان را
در سینه نگه داشته‌ایم

محمدحسین نعمتی
به نقل از لوح

جناب پرزیدنت! صلح نوبل مبارک

صلح نوبل مبارک 

جناب اوباما

صلح طلب نوبلی

جایزه ات مبارک

که اگر نبودی

خدا می داند چه بر سر حقوق بشر می آمد!

تو

-ای سیه چرده محبوب-

همانی که پدرانت را به جرم رنگ

به خاک سیاه نشاندند

و چون حیواناتی بی اختیار

به سرزمین فرصت ها1 کشاندند

امروز منتخب کسانی شده ای

که فکر می کنند

رویشان از دیگران سفیدتر است

و خونشان رنگین تر

آنهایی که فقط صد سال است

بردگی اجدادت را ملغی کرده اند

و در این صد سال

ما و فرزندانمان را

در آفریقا و آسیا و آمریکا

با چماقشان

-که نامش دموکراسی است-

نوازش کرده اند!

خدا خیرشان بدهد!

که اگر نبودند

خدا می داند که تکلیف آزادی و انسانیت چه می شد!

و کدامین انسان

معنای صلح و عدالت را می فهمید!

***

آقای پرزیدنت

صلح نوبل مبارک

چقدر این جایزه برازنده توست

لوح تقدیر را در اتاقت

بگذار روی پرونده عراق و افغانستان

تا کسی آنها را نگشاید

و همانطور خاک بخورند

مدالت را

کنار قاب عکس خانوادگیت آویزان کن

و برای خانواده هایی که آواره شدند

چند دقیقه سکوت کن

و به مبارزات صلح طلبانه ات

با تروریست های فلسطینی فکر کن

و در پاسخ به پیام تبریک شیمون پرز2

بر روح اسحاق رابین3 و مناخیم بگیم4

درود بفرست

و وقتی نام شیرین عبادی5 را شنیدی

لبخند بزن

و در دلت خدا را شکر کن

***

فقط

آقای پرزیدنت

حواست باشد

هیچ وقت به ایران فکر نکن

مبادا خاطر شادت، مکدر شود.

***

پی نوشت:
۱- America, Land of opportunities
2- نهمین رئیس جمهور اسرائیل و برنده جایزه صلح نوبل در سال 1994
3- پنجمین نخست وزیر اسرائیل و برنده جایزه صلح نوبل و سابقه فرماندهی ستاد کل ارتش اسرائیل
4- ششمین نخست وزیر اسرائیل و برنده جایزه صلح نوبل در سال 1978. فرمانده گروه تندرو ایرگون که در سال 1948 به دهکده فلسطینی دیر یاسین حمله کرد که در جریان این تجاوز 254 تن از اهالی روستا که شامل ۱۰۰ زن و کودک بودند کشته شده، سپس بدن‌های کثیری از کشته شدگان تکه تکه شده و در چاه انداخته شد.
5- برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003، مورد تقدیر سران بهائیت مستقر در اسرائیل

شعر خوانی قادر طهماسبی(فرید) در محضر رهبری

 

قادر طهماسبی(فرید)

ز چشم فتنه هلا مهر خواب بردارید

به دفع فتنه قدم با شتاب بردارید

سپاه تفرقه بر طبل اتحاد زده است

ز پیش چشم جهان بین٬ حجاب بردارید

به نور بینش خورشید رهبری آنک

ز چهره های منافق نقاب بردارید

گذار ما به بیابان شور خواهد بود

هلا ز چشمه ایثار٬ آب بردارید

در این مراجعه با درد و داغ همسفریم

به قدر تنگ کفایت شراب بردارید

به راستی که در این استقامت خونین

مباد یک سر مو پیچ و تاب بردارید

به پشتوانه تعقیب تا شناسایی

چراغ شب شکن آفتاب بردارید

بس است لحظه شماری٬ به نام عدل علی

نقاب از رخ روز حساب بردارید

ز چشم اگر نستانید خواب را٬ فردا

سر بریده ز بالین خواب بردارید

*****

روشنان را روشنی از آفتاب رهبری است

از گل خورشید گلدان سحر خالی مباد 

بشنو از نی

خدا

ای سرود جاری دلهای خسته

خدا

ای سکوت گویا، و ای فریاد خاموش روحهای آشنا

ما یک عمر فریاد را، یک دنیا طلب را، تجربه کرده ایم. با تجربه ها رو به تو آورده ایم... ما طعم کفرها،شرک ها، نفاق ها را چشیده ایم
و بن بست ها را چه بگویم که چگونه احساس کرده ایم

اکنون؛در برابر تو لب از لب گشوده ایم. حتی در خاموشی طنین فریادیم...

این توئی که ما را خوانده ای. این توئی که در ما دمیده ای... این نوای توست، تو از خودت بشنو که ما سزاوار سزاوار شنیدنت نیستیم.

که ما هیچ گاه از تو نشنیدیم...

این نوای توست.

این نوای آشنای توست در نی وجود ما.

تو،

بشنو از نی.

علی صفایی حائری

متهم کیست؟

از یک دادگاه رسمی خیابانی

درخت سیب را می آورند
با دستبند
به جرم اینکه چرا
سیب هایش را
چون سنگ
پرتاب کرده است
درخت پرتقال را می اورند
به جرم اینکه چرا
میوه های امسالش خونین بود
درخت زیتون را می آورند
به جرم اینکه چرا
یک در میان گلوله بدنیا آورده است
- دادگاه رسمی است:
متهم موجی ست که به او ایست دادند
و نایستاد
متهم کبوتری ست که از «قبة الصخره» نرفت
متهم گنجشکی ست
که زبان عبری نمی داند
دادگاه رسمی ست
متهم درخت «سدرة المنتهی» ست
و جاده ای که به معراج می رود
متهم تمام سنگ قبرهایند
که بسم الله دارند
و تمام مادران
که جنین شان
فرزندانی خواهد شد
سنگ در دست!

علیرضا قزوه

تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد!

تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد
ک
افی ست ما نباشیم و
شاعران خفقان بگیرند
کافی ست چشم ها را ببندیم و کشتی کچ نگاه کنیم
یا سرگرم انتخاب دختران شایسته سارکوزی شویم
کافی ست افغان ها
تنها یک زلمای ذلیل زاد داشته باشند
ایرانی ها
یک نوری زاده
تا خلیج فارس الخلیج شود
کافی ست محمد حرب ترور شود
کافی ست یحیی عیاش ها منفجر شوند و
تهران سکوت کند
چه فرق می کند اسماعیل هنیه باشد یا محمود عباس
خالد مشعل باشد یا سلام فیاض
360 کیلومتر نوار غزه باشد یا یک آپارتمان 36 متری
با پرچم سفید

نگاه کن و لذت ببر
از خادم الحرمینی که العربی می رقصد
از پادشاه کوچک امانی
که با فرشته های یهودی تزویج شد
نگاه کن که پادشاه رشید طرابلس
چگونه یک روبات شد
نه از میان این همه اعراب
کسی کاری نمی کند
رجال شان دست بوس رایس اند
نساء شان دست بوس بوش
مگر بازشکاری ولیعهد دوبی
کاری کند
و دست بوش را گاز بگیرد
به اشتباه!

   علیرضا قزوه        
http://www.louh.com

الهی نامه استاد حسن زاده آملی - قسمت 12


الهى هر كه را مى‏بينم با خودند٬ مرا با خودت دار

الهى در شگفتم از آنكه در غربت از ياد وطن شكفته ميشود و در دنيا از ياد آخرت گرفته.
الهى چونست كه در خود مى‏نگرم بتو نزديك ميشوم و در تو مينگرم از تو دور.
الهى تو خود بزرگى و بر همه دست دارى.مرا بزرگ آفريدى و بر همه دست دادى، بارى از بزرگ آنچنان بزرگ اينچنين پديد آيد.
الهى تا حال تو را پنهان مى‏پنداشتم و حال جز تو را پنهان ميدانم.
الهى يكى حافظه قوى دارد و ديگرى هاضمه قوى خنك آنكه عاقله بالغه دارد.
الهى آنكه را دل باز دادى دهن بسته است اينسخن پرداز دل بسته است.
الهى مرا بر همه سلطنت دادى بسلطانت مرا بر من سلطنت ده.
الهى
حسن از دست‏خود چنان بود و در دست تو چنين شد شكرت كه آنچنان اينچنين شد.
الهى تو را دارم چه كم دارم پس چه غم دارم.
الهى هر كه را مى‏بينم با خودند مرا با خودت دار.
الهى هر كه را مى‏بينم در تسخير و تصرف ملك مى‏گويد و مى‏كوشد حسن را سير در ملكوت ده و انس با جبروت و بزبان آنان گويا كن و در حضور مالك ملك و ملكوت و جبروت بدار.
الهى از سجده كردن شرمسارم و سر از سجده برداشتن شرمسارتر.
الهى يا لا اله الا انت اجازه خواهم كه هو هو گويم و انت انت.
الهى اين كمترين را با قليل بدار.
الهى در شگفتم از آنكه كوه را مى‏شكافد تا بمعدن جواهر دست‏يابد و خويش را نميكاود تا بمخزن حقائق برسد.
الهى هر نقمت و زحمت‏بر حسن آيد نعمت و رحمت است و همه تلخيها در كامش شيرين‏تر از عسل است و هر دشوارى براى او آسان است جز اينكه گرفتار احمق شود بعزت و سلطانت در چنگ احمق گرفتارش مكن.
الهى حسن را شير و پلنگ بدرد و با احمق بسر نبرد.
الهى روى زمينت‏باغ وحش شد خرم آنكه از وحشيان برست.
الهى شكرت كه بنده آزادم.
الهى نمى‏گويم كه ظالم نيستم ولى شكر كه از عمال ظلمه نشدم.
الهى سيلى سرازير شد تا قطره‏اى نصيب حسن گرديد.
الهى شكرت كه اين كودك را در سايه اقبال بزرگان واسطه فيض گردانيدى.
الهى گرچه علم رسمى سر بسير قيل و قال است‏باز شكر كه علم و كتاب حجابم شدند نه سنگ و گل و درهم و دينار.
الهى بحرمت‏سر و سامان گرفته‏گانت اين بى سر و پا را آواره‏ات كن.
الهى شكرت كه از دوستان دشمنانت و از دشمنان دوستانت نيستم.
الهى شكرت كه دوستانت را دوست دارم و دشمنانت را دشمن.
الهى نمى‏گويم كه از دوستانم ولى شكر كه از دشمنان نيستم.
الهى شكرت كه بديدار حسن جمالت عاشقم و بگفتار ذكر جميلت‏شايق.

...........................................................

برای مطالعه قسمت های پیشین الهی نامه به آرشیو موضوعی مراجعه کنید.

اینجا بهشت برین است !





قورباغه ها، بی اعتنا به وسعت هستی
در کنار باتلاق ها
با دست های بلندشان، با کثافت ها پیمان بسته اند
به گل ها و کرم ها قانع هستند
سوسک ها برایشان ترانه می خوانند

قورباغه های مست
سرشار از شادی و خیال
روی دوپا نشسته
شکسته، شکسته آواز می خوانند
اینجا بهشت ماست
اینجا بهشت برین است...

علی صفایی حائری

تا هستم و هست ...


ولادت حضرت زهرا(س) و روز مادر مبارک

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهن گرفتن آموخت

شب ها بر گاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه گل شکفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

ایرج میرزا

دیوار شب ... پرواز !


قلب قفس شکست

شب در نقاب خواب گذشتم

آهسته از برابر داروغه های مست

تندیس های هرزه ندیدند:

قلب قفس شکست

مرغی پرید و رفت

بر قله حکومت هفت آسمان نشست

زین تنگنای خاک

با لاله های سرختر از خون عاشقان

پرواز کرد و بر دل رنگین کمان نشست

انگار پرده ها همه ظلمت بود

انگار لحظه ها همه وحشت بود

اما...

از پشت پرده - پرده ی تاریک لحظه ها

در پیچ و تاب بال و پرم پیچید،

باد بهار و باور آزادی

موج رهایی آور آزادی

پرواز، باز هم پرواز

پرواز، باز هم پرواز

پرواز، پرواز، پرواز ...

... افسوس !

افتاد چون نقاب

بازآمدم ز خواب

- زین خواب یا مکاشفه یا معراج

معراج دار، با بدن حلاج !

باز آمدم ز خواب

برچارسوی خویش نظر کردم:

دیوار، باز هم دیوار!

دیوار، باز هم دیوار!

دیوار، دیو...ار؟ دیو...وار...

جـلال رفیــع

زندان «کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک»

زمستان ۱۳۵۴

مردی ز تو یافت پشتوانه

بسم الله

مستوره پاک پرده شب
ای پرده کاینات، زینب

ای جوهر مردی زنـــانـه
مردی ز تو یافت پشتوانه

ای چــــــادر عفــت تو لــولاک
از شرم تو شرم را جگر، چاک

یک دشت، شقایق بهشـــــتی
بر سینه ز داغ و درد، کشتی

ای بذر غم و شکوفــــــه درد
بر دشت عقیق خون گل زرد

افراشته باد، قامـــــــت غم
تا قامت زینب است، پرچم

از پشت علی، حسیـــــن دیگر
یا آنکه علی است زیر معجر؟

چشمان علی است در نگاهش
طوفان خداست، ابـــــر آهش

در بیشه سرخ، غم نوردی
سرمشق کمــال شیرمردی

آن لحـــظه داغ پر فـــــــروزش
آن لحظه درد و عشق و سوزش

آن لحظه رفتن بـــــرادر
آن دم که تپید عرش اکبر

آن لجظه واپسین رفتــن
در سینه دشت تفته خفتن

آن لحظه دوری و جدایی
آن- آنِ ِ اراده خدایـــــــی

چشمان علی زپشت معجر
افتاده به دیدگان حیــــــــدر

خورشید ستاده بود بیتاب
وان دیده ماه، غرقـه آب

یک بیشه نگاه شیر ماده
افتاده به قامـــــــت اراده

این سوی، غم ایستاده والا
آن سوی، شرف بلند بــالا

دریای غم ایستاد بی مــوج
در پیش ستیغ رفعت و اوج

این دشت شکیب و غمگساری
آن قـــــلـه اوج اســـــتـــواری

این فاطمه در علی ستاده
وان حیدر فاطمی نــژاده

این، اشک حجاب دیـدگانش
وآن حجب، غلام و پاسبانش

شمشیر فراق را زمانه
افکند که بگســـــلد میانه

خورشید شد و، شفق بجا ماند
اندوه سرود هجــر برخــــواند

این، ماند  که با غمان بســازد
و آن، رفت که نرد عشق بازد

علی موسوی گرمارودی

فلسطین شما را می خواند

 

فلسطین شما را می خواند

محل اسرای نبی اکرم امروز

معبد یهودیان گشته است

امروز قدس و اطرافش

یهودی نشین است

ای مسلمانان دیگر سکوت کافی است

چرا که

سکوتتان جنایتی است هولناک

که نتیجه هولناک تری به دنبال خواهد داشت

 

ندای فلسطین را لبیک گویید

چرا جمله اینگونه خاموشید و بی اثر

وقت آن است که بپا خیزید

شمشیر از نیام ها بیرون

به جنگ دشمنان بشتابید

خدنگ هایتان را به سوی دشمن نشانه گیرید

چرا که وجودش

خطری است بزرگ

که هستی شما را تهدید می کند

و همه بدون استثنا

متهم به تروریست هستید

 ****

دشمن به شما، به خانه و کاشانه تان حمله برده

در برابر چشم هایتان

دیوار حائل ساخته

گام بعدیش ممکن است

آن باشد

که اقصی را از آن خود سازد

ندای فلسطین را لبیک گویید

ندای فلسطین را لبیک گویید

ندای فلسطین را لبیک گویید

*****

کسی نیست

ای حبیبم، ای قدس

که دست یاری

به سویت دراز کند

دیگر نمی آید صدایی

حتی پژواکی نیز شنیده نمی شود

دیگر چشمان مان به دیدن تصاویری این چنین خو گرفته

اینگونه تصاویر را به خوبی از بر کرده ایم

و اگر حتی لحظه ای از دیدن آن خشم بر ما  مستولی گردد

بزرگ ترین کارمان شاید آن باشد که شعری یا قصیده ای در محکومیت آن بسراییم

زمانه خود گواه است که دیگر احساسات ما از جنس یخ شده است

لعنت روزگار بر روزهای ما

از نخستین ساعتش تا پایان آن

از همان لحظه ای که خورشید سر از خانه بیرون می آورد

از همان بامدادی که پرندگان نغمه خوانی می کنند

تاریخ باید بنویسد که ما

ضلالت را بر هدایت برگزیدیم

باید بنویسد این ما بودیم

که خنجر خیانت را بر پیکر پاک تو ای قدس فرود آوردیم

باید بنویسد

که ما نهاد بی گزاره ایم

کسی نیست

به یاری ات بشتابد

همه از ندای وجدان گریزانند

امنیت را هم وغم خود ساخته اند

بی توجه بر تخت آسایش آرامیده اند

گویی که پایان شب سیه سپیدی نیست

گویی  تاریکی جاودانه است

دیگر از صلاح الدین خبری نیست

خالد کجاست

کیست که به تجاوزات دشمن پایان دهد

کیست به داد اقصی برسد

اقصای زخمی در بند

کسی نیست

کسی نیست

کسی نیست

 ****

جز تو ای ملت پاک

که جهاد و شهادت را خوب می شناسی

که هیچ گاه درس پایداری و مقاومت را به فراموشی نسپردی

و این تو بودی که فرزندان خود را تقدیم عزت و آزادگی کردی

چشم یاری از دیگران فرو بند

چرا که از مشتی برده و بنده انتظاری جز این نباید داشت

و این تنها تو هستی ای ملت پاک

که سروری و سر بلندی از آن توست

که سروری و سر بلندی از آن توست

که سروری و سر بلندی از آن توست

سروده : خمیس شاعر عرب     http://www.palestine-persian.info/poem/felestin.html

فتبارک الله احسن الخالقین

« بسم الله الرحمن الرحیم »

نگاه به این شعر مولانا جلال الدین محمد بلخی (که متاسفانه بعضی از برادران اهل تشیع و تسنن او را به یقین "سنی" می دانند!) می تواند ما را به تامل و تجسس بیشتر در شناخت او وادارد.

تا صورت پيوند جهـــــــــــــــان بود علي بود
تا نقش زمين بود و زمــــــــان بود علي بود

آن قلعه گشايي که در قلعـــــــــه ي خيبر
برکند به يک حملــــــــه و بگشود علي بود

آن گرد سرافراز که انـــــــــــــــدر ره اسلام
تا کـــــــــار نشد راست نياسود ، علي بود

آن شيــــر دلاور که براي طمـــــــــــع نفس
بر خوان جهـــــــــــــان پنجه نيالود علي بود

شاهي که ولي بود و وصــــي بود علي بود
سلطان سخــــــــــــــا و کرم و جود علي بود

هم آدم وهم شيث وهم ادريس و هم الياس
هم صالــــــــــح پيغمبــــــــر و داوود علي بود

هم موسي وهم عيسي وهم خضر وهم ايوب
هم يوسف و هم يونس و هم هــود علي بود

مسجـــــود ملايک که شد آدم ، ز علي شد
آدم چو يکي قبلـــــــــــه و مسجود علي بود

آن عارف سجّاد ، که خاک درش از قــــــــدر
بر کنگــــــره عرش بيفـــــــــــــــزود علي بود

هم اول و هم آخـــــر و هم ظاهـــــر و باطن
هم عابـــــــد و هم معبد و معبود ، علي بود

آن لحمک لحمـــــي ، بشنو تــــــا که بداني
آن يـــــــــــــار که او نفس نبي بود علي بود

موسي و عصــــا و يــــــــد بيضــــــــا و نبوت
در مصــــــــــر به فرعون که بنمود ، علي بود

عيسي به وجود آمدو في الحال سخن گفت
آن نطق و فصـــــــاحت که در او بود علي بود

خاتم که در انگشت سليمان نبي بود علي بود
آن نور خدايــــي که بر او بــــــــــــود علي بود

آن شاه سرافـــــــراز که اندر شب معــــــراج
با احمــــــــــد مختــــــــــار يکي بود علي بود

آن کاشف قرآن که خــــــــــــدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستــــــــود علي بود

آن شيـــــــــر دلاور که ز بهر طمــــــــع نفس
بر خوان جهـــان پنجه نيالـــــــــــود علي بود

چندان که در آفـــــــــــــاق نظر کردم و ديدم
از روي يقين در همه موجــــــــــود ، علي بود

اين کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه اين است
تا هست علي باشد و تابــــــــــود علي بود

سرّ دو جهــــــــــــــان جمله ز پيدا و ز پنهان
شمس الحق تبريز که بنمـــــــود ، علي بود

**************************************

برای زیارت آنلاین حرم امام علی(ع) اینجا را کلیک کنید.

برای زیارت آنلاین حرم امام حسین(ع) اینجا را کلیک کنید.

کم ما گیر و عذر ما بپذیر!

- بسم الله -

جرمم این است: من خودم هستم !

به سر موی دوست دل بستم

رفت عمر و هنوز پابستم

کم ما گیر و عذر ما بپذیر

بیش از این بر نیامد از دستم

بیش از این خواستم ولی چه کنم؟

چه کنم؟ چون نمی توانستم

مگر این چند روزه دریابم

چله تا در نرفته از شستم

تو به فکر منی همیشه و من

تا به تو فکر می کنم٬ هستم

دیگران گر ز بیخودی مستند

من از این خود٬ از این خودی مستم

رو به سوی تو مستقیم٬ دلم

این طرف٬ آن طرف ندانستم

جز همین زخم خوردن از چپ و راست

زین طرفها چه طرف بربستم؟

جرمم این بود: من خودم بودم!

جرمم این است: من خودم هستم!

دکتر قیصر امین پور

 

الهی نامه استاد حسن زاده آملی - قسمت 11

به نام خدا

الهى شكرت كه به جنت لقايت در آمدم

الهى همه در راه خود استوارند حسن را در راهش استوار بدار.
الهى توفيق ترك عبادتم در عبادتم ده.
الهى حاضر با غافل برابر نيست‏حضور و غفلتم ده.
الهى شكرت كه بسر من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية رسيدم و امام شناس شدم و فهميدم كه امام اصل او قائم و نسل او دائم است.
الهى آنكس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبوديتت را در گردن.
الهى همه ددان را در كوه و جنگل مى‏بينند و حسن در شهر و ده.
الهى در خواب سنگين بودم و دير بيدار شدم باز شكرت كه بيدار شدم خنك آنكه مشمول آتيناه الحكم صبيا، و آتيناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما است.
الهى حسن هيولاى اولاى هيچ ندار است فقط قابل ديدار صورت يار است.
الهى شكرت كه حقير و فقيرم نه امير و وزير.
الهى چگونه حاضر نباشم كه معلوم تو بلكه علم توام وسع ربى كل شى‏ء علما.
الهى چگونه از عهده شكر برآيم كه اين بى نام و نشانرا سر و سامان داده‏اى.
الهى تا كنون ديوانه فرزانه نما بودم و اينك فرزانه ديوانه نما شدم.
الهى فرزندان حسن هر گاه از كار خسته شدند از شنيدن يك بارك الله پدر چنان نيرو مى‏گيرند كه گويا خستگى نديدند اگر پدرشان يكبار بارك الله از تو شنود چه خواهد شد.
الهى عاشق را با شعر و شاعرى و سجع و قافيه پردازى و الفاظ بازى چه كار.
الهى پرندگان همه يكطرف و مرغ عشق يكطرف، گياهان همه يك جهت و گياه عشق يك جهت، همه درسها يكجانب و درس عشق يكجانب، همه يكسوى و عشق يك سوى.
الهى بلبل به چمن خوش است و جعل به چمين.حسن را آنچنان كن نه اينچنين.
الهى از خوردن در شگفتم كه جماد را حيوان مى‏كند و حيوان را انسان.
الهى اين ايام معدوداتست و محرم ماه ارشاد در پيش، توفيقم ده تا هم اكنون قابل ارشاد شوم كه گفتار از دهن بى كردار نمودارى ندارد.
الهى مرا بنعمت لقايت متنعم فرموده‏اى چگونه شكر آن بگذارم.
الهى شكرت كه به جنت لقايت در آمدم.
الهى از اربعين كليميم به روى اربعين و كليم(ع) و كريمه و واعدنا موسى شرمنده‏ام كه حق هيچيك را بجاى نياورده‏ام.
الهى كجا سر دوست از دوست مستور است چگونه حسن دعوى دوستى كند كه مهجور است.
الهى يك عمر امروز را فردا بردم توفيقم ده كه حال فردا را بامروز آورم.
الهى ثمره درس و بحث و فكر و ذكرم اين شد كه جهانرا جهانبانى است و جان را جانانى.
الهى قربان لب و دهانم بروم كه بذكر تو گويايند.
الهى تا كنون از اين و آن بسويت راه مى‏يافتم و اينك از تو باين و آن آشنا ميشوم.

نشانی

"هو الجمیل"

این کنت یا ولی المومنین

دلتنگ غنچه ایم بگو راه باغ کو؟

خاموش مانده ایم خدا را چراغ کو؟

کو کوچه ای ز خواب خدا سبزتر٬بگو

آن خانه کو؟ نشانی آن کوچه باغ کو؟

چشم و چراغ خانه ما داغ عشق بود

چشمی که از چراغ بگیرد سراغ کو؟

دلهای خویش را به گواهی گرفته ایم

اما در این زمانه خریدار داغ کو؟

شب در رسید و قصه ما هم بسر رسید

کو خانه ای برای رسیدن٬ کلاغ کو؟

دکتر قیصر امین پور

الهى‏نامه استاد حسن‏زاده آملى  - قسمت۱۰

 

                    الهى از من آهى و از تو نگاهى

 

  الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

الهى وسعت جهان كيانى كه اين است فسحت عالم ربانى چون خواهد بود.
الهى از من آهى و از تو نگاهى.
الهى بچهل و سه رسيده‏ام چند سال ايام صباوت بود و بعد از آن تا اربعين دوران نخوت جوانى و غرور تحصيل فنون جنون، اينك حاصل بيدارى دوساله‏ام آه گاه گاهى است‏يا لا اله الا انت جز آه در بساط ندارم از من آهى و از تو نگاهى.
الهى عمرى آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم.
الهى غبطه ملائكه‏اى ميخورم كه جز سجود ندانند كاش حسن از ازل تا ابد در يك سجده بود.
الهى تا كى عبد الهوى باشم بعزتت عبد الهو شدم.
الهى از نخوردن رسوائيم و از خوردن رسواتر.
الهى سست‏تر از آنكه مست تو نيست كيست.
الهى عبد الله و محمد و على و فاطمتين و حسين را به حسن ببخش و حسن را به محمد و على و فاطمه و حسنين.
الهى همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را كه تماشايى‏تر از خود نيافت.
الهى هر كه شادى خواهد بخواهد حسن را اندوه پيوسته و دل شكسته ده.كه فرموده‏اى:انا عند المنكسرة قلوبهم.
الهى دل بى حضور چشم بى نور است اين دنيا را نمى‏بيند و آن عقبا را.
الهى فرد تنها تويى كه ما سوايست همه زوج تركيبى‏اند و صمد فقط تويى كه جز تو پرى نيست و تو همه‏اى كه صمدى.
الهى حسين شير خوارم آهنگ برخاستن مى‏كند و از ناتوانى و بى‏تابى بر خود مى‏لرزد تا دستش را بگيرم و بايستانمش كه آرام گيرد حسن هم حسين تست و جز تو دستگيرى نيست‏بشير خوار حسين دست‏حسن را گير.
الهى حسين شير خوار حسن را به حسن ببخش و حسن را بشير خوار حسين.
الهى آنكه خواب را حباله اصطياد مبشرات نكرده است كفران نعمت گرانبهايى كرده است كه درى از پيغمبرى است.
الهى مراجعت از مهاجرت بسويت، تعرب بعد از هجرت است و تويى كه نگهدار دلهائى.
الهى تو خود گواهى كه در عصر سلخ شهر الله مبارك هزار و سيصد و نود چنان حسرتى بر اين بنده مستولى شد كه گوشه‏هاى چشمم با ناودان بهارى برابرى ميكرد و آههاى آتشينم جهنم سوز بود كه بيداران در اينماه رستگار شدند و اين خفته زيانكار، اين حسرت يكماه بود با حسرت يك عمر چه بايد كرد امشب كه ليله چهار شنبه بيست و سوم شوال المكرم هزار و سيصد و نود است از دل و جان توبه كرده‏ام و صميمانه بسوى تو رخت‏بسته‏ام يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله مسافر تائبت را بپذير و توفيقش ده كه بر عهدش استوار باشد و همواره محو ديدار باشد.
الهى نور برهانم داده‏اى نار وجدانم هم بده.