تا هستم و هست ...

گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
شب ها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شکفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
ایرج میرزا
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۰۴/۰۴ ساعت 20:31 توسط اندیشه
|
زندگی؛ عقیده و جهاد در راه آن است.