فكر مي كنيد در حال حاضر غربيان نسبت‏به دين‏ چه جور نگاه مي كنند؟
ارزيابى شما از اين‏نگرش‏ها چي هست؟
چرا شك گرايى و بدبينى‏نسبت‏به مبانى عقايد مذهبى‏در عصرحاضر رشد كرده؟

 

 از آنجا كه من بانگرش غربيان، عموما آشنا نيستم و چون خودم آمريكايي هستم توضيح‏خود رابه نگرش آمريكاييان محدود مى‏كنم.بسيارى از آمريكاييها خود را مذهبى تلقى‏مى‏كنند. بر طبق اكثر برآوردها، حدود 85%آمريكاييان مسيحى هستند. چنين چيزى‏غالبابراى ايرانيان كه تمايل دارند نسبت‏به‏غرب به عنوان جهان الحادى بنگرند تعجب‏آور است. آنان مى‏پرسند: اگر آمريكاييان‏اين اندازه مذهبى‏اند چرا ما بازهم شاهدگزارشهايى مربوط به فراوانى فساد در آمريكامثل:بى‏بندوبارى جنسى، خشونت، و استعمال‏مواد مخدر و غيره در جامعه آمريكا هستيم.جواب به اين سؤال مشكل است و پاسخ‏دهنده بهتر است جامعه شناس باشدتافيلسوف،اما موارد زير، ممكن است‏به‏صورت احتمال مطرح شود.
بعد از جنگ‏هاى جهانى، در قرن بيستم،مردم احساس كردند كه امنيت جهانى چنان‏كه‏تصور مى‏رفت نيست. كشتار و شقاوت آن‏جنگها،به حدى بود كه عقايد بسيارى ازفيلسوفان و روشنفكران متزلزل شد و آنان‏كه مذهبى باقى ماندند، تعليمات اخلاقى‏رهبران مذهبى را با اطمينان سابق‏نمى‏پذيرفتند، زيرا اين تعليمات نتوانسته بودمانع شقاوتهايى كه خود درطول جنگ شاهدآن بودند بشود. عقايد مذهبى باقى ماندندولى‏بيشترحالت درونى،شخصى و محرمانه يافت.
در طول جنگ ويتنام،اصول اخلاقى رايج ،‏بشدت زير سؤال رفت. بسيارى از رهبران‏مذهبى از محكوم كردن سياست آمريكاامتناع‏كردند وبسيارى نيزآن را تاييد كردند . در آن حال، فقط يك اقليت عمل‏گراى‏مذهبى،آن هم با ترس از كليسا كه به آن‏تعلق‏داشتند با جنگ مخالفت كردند. مقامات‏رسمى تمايل داشتند كه سياست دولت‏راتائيد كنند و به‏همين دليل نارضايتى عامه ازجنگ به يك حركت عمومى ‏تبديل شد.اخلاق جنسى سنتى و ديگرهنجارهاى اجتماعى زير سؤال رفت. برخى به‏حدى از كليساهاى مسيحى سنتى رنجيده‏خاطر شدند كه مسيحيت را رها كردند و به‏فرقه هاى هندى، بودايى و ديگر اديان‏پيوستند. سياه‏پوستان آمريكا از اين كه‏راهشان را به سوى اسلام يافته‏اند، خوشوقت‏بودند. بيشتر مردم ،مسيحى باقى ماندند؛ اماكليساهاى ديرينه رابه فرقه هاى غيرسنتى‏تر، مثل‏«بچه‏هاى خدا» واگذار كردند.آمريكاييان از جهات بسيارى هرگز نتوانستنداز پيامدهاى جنگ ويتنام رهايى يابند. در واقع نگرش‏هاى اخلاقى و مذهبى متلاشى شدند و از اين رو، اكثريت، اخلاق رابيش از پيش، به‏عنوان موضوعات شخصى تلقى كردند.
از آنطرف ،پس از جنگ جهانى دوم ، افكار پوزيتيويستى در ميان روشنفكران، نفوذ زيادى‏يافت. برخى نيز تحت تاثير نگرش هاى‏اگزيستانسياليست هاى الحادى، مثل سارتر وهايدگر و بقيه، نفى مذهب ازسوى فرويد راپذيرفتند. اين گونه نگرش‏ها همراه‏باپديده‏هاى اجتماعى فوق‏الذكر، سبب شدكه شك‏گرايى بين روشنفكران رشديابد.
البته در حال حاضر، انديشه مذهبى‏بارديگر، درميان روشنفكران، حيات ‏مجدد يافته‏است. پوزيتيويسم، ماركسيسم،اگزيستانسياليسم و روانشناسى فرويد، مورد انتقاد قرار گرفته و ديگر موردپذيرش اكثرفلاسفه نيستند.درهمين حال،بد جلوه‏دان شرايط اخلاقى در غرب ‏باعث ‏شده ‏است كه بسيارى از متفكرين‏براى نيل به هدايت واقعى، به انديشه‏مذهبى بازگشت كنند. بسيارى از مردم درتكاپو هستند و اكنون فرصت‏بسيارخوبى براى معرفى انديشه اسلامى است.

محمد لگنهاوزن